السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
202
تفسير الميزان ( فارسي )
و نصارى و مجوس سازند ( نقل از قتاده ) . و يا گفتهاند « 1 » : هر مال حرام و فرج حرامى مورد شركت شيطان است ( نقل از كلبى ) و يا گفتهاند : مراد از اولادى كه شيطان از او سهم داشته باشد ، اولادى است كه نام بتپرستان را داشته باشد چون عبد شمس و عبد الحارث و امثال آنها ، و يا گفتهاند : مقصود از فرزندى كه شيطان در آن سهيم است فرزندى است كه عرب زنده به گور كرده بود ( ايضا نقل از ابن عباس ) و يا گفتهاند « 2 » : « مشاركت شيطان در اموال » اين است كه وادار سازد اموال را به صورت گوسفند و شتر در آورده و براى بتها و خدايان خيالى خود قربانى كنند ( نقل از ضحاك ) و همچنين وجوه و اقوال ديگرى كه از علماى تفسير روايت شده . * ( « وَعِدْهُمْ وَما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً » ) * يعنى شيطان به ايشان وعده نمىدهد مگر وعده دروغين و گول زننده به اين معنا كه خطا را در نظرشان صواب و باطل را به صورت حق جلوه مىدهد ، بنا بر اين كلمه « غرور » مصدر به معناى اسم فاعل است . * ( « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَكَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا » ) * . مراد از « عبادى » ( بندگان من ) اعم از مخلصين است كه خود ابليس آنها را استثناء كرد و گفت « الا قليلا » پس مقصود عموم مردم است ، و باقى مىماند براى شيطان غاوين كه عبارتند از كسانى كه هدف را گم كردهاند ، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده « إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ » « 3 » . و اضافه « عباد » به « ى » به منظور احترام به بندگان است . و اينكه فرمود : * ( « وَكَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا » ) * معنايش اين است كه خدا بس است براى قيام بر اراده نفوس و اعمال ايشان ، و براى نگهدارى منافع ايشان و سرپرستى امور ايشان ، زيرا كلمه وكيل به معناى متكفل شدن بر امور ديگرى است كه قائم مقام او در تدبير امور و گرداندن چرخ زندگى اوست . از همين جا معلوم مىشود اينكه مراد از اين كلمه ، وكالت خاص الهى است كه مخصوص به غير غاوين است ، و در گذشته بحثهاى مختلفى پيرامون سجده بر آدم گذشت كه به درد اين مقام هم مىخورد ، مانند سوره بقره ، و اعراف و حجر .
--> ( 1 و 2 ) كشاف ، ج 2 ، ص 678 . ( 3 ) سوره حجر ، آيه 42 .