السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
20
تفسير الميزان ( فارسي )
من در مراجعت در فلان محل به كاروانى از قريش برخوردم كه شترى گم كرده بودند و از آب ايشان بياشاميدم ، و ما بقى آن را ريختم . ابو جهل گفت : اى قريش الآن فرصت خوبى دست داده ، بپرسيد مسجد اقصى چند ستون داشت ؟ و چند قنديل در آن آويزان بود ؟ پرسيدند اى محمد ! در اين جمع كسانى هستند كه بيت المقدس را ديده باشند ، اينك تو بيت المقدس را براى ما توصيف كن ببينيم راست مىگويى يا خير ، بگو ببينيم چند عدد ستون داشت ؟ و قنديلها و محرابهايش چند تا بود ؟ جبرئيل در دم نازل شده صورت بيت المقدس را در برابر آن جناب مجسم نمود ، و آن جناب هر چه را ايشان مىپرسيدند پاسخ مىگفت ، بعد از آنكه از جزئيات بيت المقدس فارغ شدند گفتند بايد صبر كنى تا كاروان برسد ، از كاروانيان نيز قضيه تو را بپرسيم ، حضرت فرمود : شاهد صدق گفتار من اين است كه كاروانيان قريش هنگام طلوع آفتاب وارد مىشوند ، در حالى كه شترى خاكسترى رنگ پيشاپيش كاروانست . فرداى آن روز قريش به استقبال كاروان آمده شكاف دره را نگاه مىكردند مىگفتند الآن آفتاب مىزند در همين بين در يك آن هم آفتاب طلوع كرد و هم كاروان نمودار شد در حالى كه شترى خاكسترى رنگ پيشاپيش آن بود از داستان شب گذشته و آنچه رسول خدا ( ص ) فرموده بود پرسيدند گفتند آرى همين طور بود شترى از ما در فلان محل گم شده بود و ما آب خود را در ظرفى ريخته بوديم صبح كه برخاستيم ديديم آب به زمين ريخته شده است . ولى مشاهده اين معجزات چيزى جز بر طغيان قريش نيفزود « 1 » . مؤلف : در معناى اين روايت ، روايت ديگرى نيز از شيعه « 2 » و سنى « 3 » وارد شده است . و در همان كتاب به سند خود از عبد اللَّه بن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا ( ص ) وقتى به آسمان عروج نمود جبرئيل او را به كنار نهرى رسانيد ، كه آن را نهر نور مىگويند و آيه : « وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ » اشاره به آنست ، وقتى به آن نهر رسيدند جبرئيل به او گفت : اى محمد ! به بركت خدا عبور كن ، زيرا خداوند چشمت را برايت نورانى كرده و پيش رويت را وسعت داده ، آرى اين نهرى است كه تا كنون احدى از آن عبور نكرده نه فرشته اى مقرب و نه پيغمبرى مرسل ، تنها و تنها من روزى يك بار در آن آب تنى مىكنم ، و وقتى بيرون مىشوم بالهايم را بهم مىزنم هيچ قطره اى نيست كه از بالم بچكد مگر آنكه
--> ( 1 ) امالى شيخ صدوق ، ص 363 ، مجلس 69 ، ح 1 . ( 2 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 252 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 155 .