السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
172
تفسير الميزان ( فارسي )
راستى پيغمبر يافتى يا نه ؟ ) گفت به خدا قسم چيزهايى شنيدم كه همه را شناخته و غرض وى را از آن فهميدم ، و چيزهاى ديگرى شنيدم كه نه خود آنها را فهميدم و نه غرض وى را ، اخنس گفت : من هم به همان خداى كه قسم خوردى همين طور بودم . از منزل ابو سفيان بيرون شده به منزل ابو جهل رفت ، از او پرسيد رأى تو چيست ؟ از آنچه در اين سه شب از محمد شنيدى چه فهميدى ؟ گفت : من چيزها شنيدم ، ما فرزندان عبد مناف بر سر شرافت و آقايى نزاع داريم ، ايشان مهماننوازى مىكنند ، ما هم مىكنيم ، تا كار ما و ايشان به اينجا كشيد كه چون دو اسب مسابقه در طراز هم شديم ، حال ايشان وقتى ديدند نمىتوانند گوى سبقت را در شرافت و آقايى بربايند مدعى شدند كه از ما پيغمبرى است كه از آسمان به سويش وحى مىشود ، و تو هرگز نمىفهمى كه اينها چه نقشه اى دارند ؟ نه به خدا سوگند ما به او ايمان نخواهيم آورد ، و تصديقش نخواهيم كرد ، اخنس از منزل او برخاست و برگشت « 1 » . و در مجمع البيان مىگويد : مشركين اصحاب رسول خدا ( ص ) را در مكه آزار و اذيت مىكردند ، و ايشان به آن جناب عرض مىكردند اجازه بده تا با ايشان قتال و كارزار كنيم ، رسول خدا ( ص ) مىفرمود : من فعلا مامور به قتال با ايشان نيستم ، و آيه شريفه : « قُلْ لِعِبادِيَ . . . » در اين باره نازل شد . « نقل از كلبى » « 2 » . مؤلف : ما در تفسير آيه شريفه اشاره كرديم به اينكه اين حرف با سياق آيات سازگار نيست - و خدا داناتر است .
--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 187 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 61 .