السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
15
تفسير الميزان ( فارسي )
چهار حجاب فاصله است حجابى از نور حجابى از ظلمت حجابى از ابر و حجابى از آب . رسول خدا ( ص ) افزود از عجائب مخلوقات خدا ( كه هر كدام بر آنچه كه خواسته اوست مسخر ساخته ) خروسى را ديدم كه دو بالش در بطون زمينهاى هفتم و سرش نزد عرش پروردگار است و اين خود فرشته اى از فرشتگان خداى تعالى است كه او را آن چنان كه خواسته خلق كرده ، دو بالش در بطون زمينهاى هفتم و رو به بالا گرفته بود تا سر از هوا در آورد و از آنجا به آسمان هفتم و از آنجا هم چنان بالا گرفته بود تا اينكه شاخش به عرش خدا نزديك شده بود . و شنيدم كه مىگفت : منزه است پروردگار من هر چه هم كه بزرگ باشى نخواهى دانست كه پروردگارت كجا است ، چون شان او عظيم است و اين خروس دو بال در شانه داشت كه وقتى باز مىكرد از شرق و غرب مىگذشت و چون سحر مىشد بالها را باز مىكرد و به هم مىزد و به تسبيح خدا بانگ بر مىداشت و مىگفت : « منزه است خداى ملك قدوس ، منزه است خداى كبير متعال ، معبودى نيست جز خداى حى قيوم » و وقتى اين جملات را مىگفت ، خروسهاى زمين همگى شروع به تسبيح نموده بالها را به هم مىزدند ، و مشغول خواندن مىشدند و چون او ساكت مىشد همه آنها ساكت مىگشتند . خروس مذكور پرهايى ريز و سبز رنگ و پرى سفيد داشت كه سفيديش سفيدتر از هر چيز سفيدى بود كه تا آن زمان ديده بودم و زغب ( پرهاى ريز ) سبزى هم زير پرهاى سفيد داشت آن هم سبزتر از هر چيز سبزى بود كه ديده بودم . رسول خدا ( ص ) چنين ادامه داد كه : سپس به اتفاق جبرئيل به راه افتاده وارد بيت المعمور شدم ، در آنجا دو ركعت نماز خواندم و عده اى از اصحاب خود را در كنار خود ديدم كه عده اى لباسهاى نو به تن داشتند و عده اى ديگر لباسهايى كهنه ، آنها كه لباسهاى نو در برداشتند با من به بيت المعمور روانه شدند و آن نفرات ديگر بجاى ماندند . از آنجا بيرون رفتم دو نهر را در اختيار خود ديدم يكى از آنها به نام « كوثر » ديگرى به نام « رحمت » از نهر كوثر آب خوردم و در نهر رحمت شستشو نمودم آن گاه هر دو برايم رام شدند تا آنكه وارد بهشت گشتم كه ناگهان در دو طرف آن خانه هاى خودم و اهل بيتم را مشاهده كردم و ديدم كه خاكش مانند مشك معطر بود ، دخترى را ديدم كه در نهرهاى بهشت غوطه ور بود ، پرسيدم دختر ! تو از كيستى ؟ گفت از آن زيد بن حارثه مىباشم صبح اين مژده را به زيد دادم . نگاهم به مرغان بهشت افتاد كه مانند شتران بختى ( عجمى ) بودند انار بهشت را ديدم