السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

144

تفسير الميزان ( فارسي )

اين آيه خطاب به آن دسته از مشركين است كه مىگفتند : ملائكه دختران خدا هستند ، و يا بعضى از ملائكه دختران اويند ، استفهامى كه در آن شده استفهام انكارى است ، و اگر به جاى « بنات - دختران » كلمه « اناث - زنان » را آورد از اين جهت بود كه ايشان جنس زن را پست مىدانستند . و معناى آيه اين است كه وقتى خداى سبحان پروردگار شما باشد ، و پروردگار ديگرى نداشته باشيد و او همان كسى باشد كه اختياردار هر چيزى است آن وقت آيا جا دارد كه بگوئيد شما را بر خودش مقدم داشته و به شما پسر داده و از جنس اولاد ، جز دختران نصيب خود نكرده است ؟ ! و ملائكه را كه به خيال شما از جنس زنانند به خود اختصاص داده ؟ راستى حرف بزرگى مىزنيد كه تبعات و آثار سوء آن بسيار بزرگ است . * ( « وَلَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَما يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً » ) * . در مفردات مىگويد كلمه : « صرف » به معناى برگرداندن چيزى است از حالى به حالى ، و يا عوض كردن آن با غير آن است ، كلمه « تصريف » نيز به همين معنا است ، با اين تفاوت كه تصريف علاوه بر آنچه كه صرف آن را افاده مىكند تكثير را هم مىرساند ، و بيشتر در جايى به كار مىرود كه در مورد گرداندن و تغيير دادن چيزى است از حالى به حالى و يا از امرى به امرى ، و معناى « تصريف الرياح » به معناى حركت دادن و گرداندن بادها است از حالى به حالى ، و همچنين در جمله « وَصَرَّفْنَا الآياتِ » و جمله « وَصَرَّفْنا فِيه مِنَ الْوَعِيدِ » و نيز از اين باب است تصريف كلام و تصريف درهم « 1 » . و نيز در معناى « نفور » گفته است « نفر » هم به معناى تنفر شديد از چيزى است و هم به سوى چيزى مانند « فزع » كه هم به معناى ترس از چيزى است و هم به سوى چيزى ، پس وقتى گفته مىشود : « ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً » و يا * ( « ما يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً » ) * معناى فوق مورد نظر است « 2 » . پس به شهادت سياق معناى جمله * ( « وَلَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا » ) * اين خواهد شد كه قسم مىخورم به تحقيق گفتار در پيرامون مساله توحيد و نفى شريك را در اين آيه قرآن چند جور عوض كرديم هر بار با بيان ديگرى غير از بيان قبل احتجاج نموديم ، هر دفعه لحن آن را عوض كرديم ، عبارتها عوض شد بيانها مختلف گرديد بلكه اينها به فكر بيفتند ، و متذكر شوند ،

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « صرف » . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « نفر » .