السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

102

تفسير الميزان ( فارسي )

بود « 1 » . و در توحيد صدوق از دقاق و او از كلينى و او از ابن عامر و او از معلى روايت كرده كه گفت : از عالم ( ع ) سؤال كردند كه علم خدا چگونه است ؟ فرمود : اول مىداند بعد مشيتش تعلق مىگيرد آن گاه اراده مىكند و در مرحله چهارم تقدير نموده و سپس قضاء مىراند ، و در آخر امضاء مىكند ، پس خداى سبحان چيزى را امضاء و اجراء مىكند كه قضايش را رانده باشد و قضاى چيزى را مىراند كه تقديرش كرده باشد ، و چيزى را مقدر مىسازد كه اراده كرده باشد ، پس مشيت او به علم او ، و اراده اش با مشيتش و تقديرش با اراده اش و قضايش با تقديرش و امضايش با قضايش صورت مىگيرد ، در نتيجه رتبه علم او ، مقدم بر مشيت و مشيت در مرتبه دوم مقدم بر اراده و اراده در مرتبه سوم و مقدم بر تقدير است و تقدير به وسيله امضاء ، قضا را مىراند « 2 » . پس ما دام كه قضاى خدا به وسيله امضا رانده نشده در مراحل قبلى بداء هست و ممكن است از ايجاد آنچه كه مورد علم و مشيت و اراده و تقديرش تعلق گرفته صرفنظر كند ، و آن را ايجاد ننمايد ، ولى اگر با امضاء به مرحله قضاء رسيد ديگر بداء نيست . اين ترتيب كه در روايت آمده و مشيت را مترتب بر علم و اراده را مترتب بر مشيت و همچنين هر يك را مترتب بر ما قبل خود دانسته ترتبى است عقلى چون عقل انتزاع به غير اين ترتيب را صحيح نمىداند . و در همان كتاب به سند خود از ابن نباته روايت كرده كه گفت : امير المؤمنين ( ع ) از زير ديوارى كه مشرف به خرابى بود برخاست و به ديوارى ديگر تكيه داد ، شخصى پرسيد يا امير المؤمنين آيا از قضاى خدا فرار مىكنى ؟ فرمود : آرى از قضاى خدا به قدر او مىگريزم « 3 » . مؤلف : آرى چون قدر خدا مقدرش را حتمى نكرده و اميد آن هست كه آنچه تقدير كرده واقع نشود اما قضاى خدا مقتضى خود را حتمى كرده است ، ديگر گريزى از آن نيست ، و روايات وارد در اين باب از طرق ائمه اهل بيت ( ع ) بسيار زياد است .

--> ( 1 ) محاسن ، ص 244 ، ح 237 . ( 2 ) توحيد صدوق ، ص 334 ، ح 9 . ( 3 ) توحيد صدوق ، ص 369 ، ح 8 .