السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

532

تفسير الميزان ( فارسي )

ابى بصير از امام صادق ( ع ) ، و احمد بن محمد كلبى و محمد بن فضيل از حضرت رضا ( ع ) و بطريقى كه اسم نبرده ، از موسى بن جعفر ( ع ) ، و از زيد بن على ، و از محمد بن حنفيه و از سلمان فارسى و از ابى سعيد خدرى و اسماعيل سدى روايت كرده‌اند كه همگى گفته‌اند : منظور از * ( « مَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * در آيه * ( « قُلْ كَفى بِاللَّه شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * على بن ابى طالب ( ع ) است « 1 » . و در تفسير برهان از ثعلبى در تفسير خود به سند خود از معاويه از اعمش از ابى صالح از ابن عباس روايت كرده ، و از عبد اللَّه عطاء از ابى جعفر نيز روايت شده كه شخصى به او گفت : مردم گمان كرده‌اند منظور از جمله * ( « مَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * عبد اللَّه بن سلام است ، آيا صحيح است يا نه ، او ( يعنى هم ابن عباس و هم حضرت ابى جعفر ) گفت : نه ، منظور على بن ابى طالب است « 2 » . و نيز روايت شده كه شخصى از سعيد بن جبير پرسيد : منظور از جمله * ( « مَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * عبد اللَّه بن سلام است ؟ گفت : نه ، چطور ممكن است او باشد با اينكه اين سوره در مكه نازل شده است ؟ « 3 » . مؤلف : اين روايت را سيوطى هم در الدر المنثور از سعيد بن منصور ، ابن جرير ، ابن منذر ابن ابى حاتم و نحاس در كتاب ناسخ خود از سعيد بن جبير روايت كرده‌اند « 4 » . و در تفسير برهان هم از فقيه ابن المغازلى شافعى روايت كرده كه او به سند خود از على بن عابس نقل كرده كه گفت : من و ابو مريم وارد شديم بر عبد اللَّه بن عطا ، او به ابى مريم گفت : اى ابا مريم ! على را بان حديثى كه از ابى جعفر برايم نقل كردى حديث كن . ابو مريم گفت : من نزد ابى جعفر نشسته بودم كه پسر عبد اللَّه بن سلام گذشت ، گفتم خدا مرا فدايت كند ، اين پسر آن كسى است كه نزد او علم كتاب است ؟ گفت : نه ، و ليكن صاحب شما على بن ابى طالب ( ع ) است آن كسى كه آياتى از كتاب خدا در شانش نازل شده ، و از آن جمله فرمود : * ( « وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ » ) * ، و نيز فرمود : « أفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه » ، و نيز فرمود : « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّه وَرَسُولُه . . . » « 5 » . و در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابن مردويه از طريق عبد الملك بن عمير ، روايت

--> ( 1 و 2 و 3 ) البرهان ج 2 ص 304 ش 20 و 21 و 22 . ( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 69 ، ط بيروت . ( 5 ) البرهان ، ج 2 ، ص 304 ، ح 25 .