السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

440

تفسير الميزان ( فارسي )

آنها است از قبيل : حيات و بقاء و رسيدن به هدف و پيروزى و كمال ، بطور طوع و انقياد و مانند خضوع ملائكه است كه خدا را در آنچه كه دستورشان مىدهد نافرمانى ننموده و عمل مىكنند . از آنچه گذشت فساد گفتار بعضى « 1 » از مفسرين ظاهر شد كه گفته‌اند : مراد از سجده ، سجده معمولى و به رو افتادن بر زمين است بطورى كه پيشانى را بر زمين بگذارد ، و جميع موجودات سجده مىكنند ، منتهى سجده مؤمن از روى رغبت است ولى سجده كافر از روى ترس از شمشير مىباشد . اين گفته را به حسن نسبت داده‌اند . و همچنين گفتار بعضى « 2 » ديگر كه گفته‌اند : مراد از سجده به رو افتادن بر زمين نيست ، بلكه مراد خضوع است ، و جميع موجودات در برابر خداى تعالى خاضعند ، با اين تفاوت كه خضوع مؤمن به طوع ، و خضوع ، كافر به كره است ، چون كافر در برابر آلام و امراض به قضاى خدا راضى نيست ، و اين قول را به جبائى نسبت داده‌اند . و همچنين قول ديگران كه گفته‌اند : مراد از آيه ، خضوع جميع موجودات ، در آسمانها و زمين ، از صاحبان عقل و فاقدان آنست ، و اگر تعبير به « من » كه مختص به صاحبان عقل است كرده از باب تغليب بوده . و در جمله * ( « ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ » ) * سايه اجسام غليظ و ستبر در سجده به خداى تعالى به خود اجسام ملحق شده ، با اينكه سايه ، امرى است عدمى و عبارتست از نرسيدن نور بخاطر حائل شدن جسم در برابر نور ، و سرش اين است كه هر چند سايه امرى است عدمى ، و ليكن آثارى خارجى نظير آثار امور وجودى دارد ، مثلا كم و زياد مىشود ، و همچنين اختلافات ديگرى به خود مىگيرد كه حواس ما آن را حس مىكند ، پس مىتوان گفت در عين عدمى بودن بهره اى از وجود دارد كه با همان مقدار از وجود و همان مقدار از آثار ، در برابر خداى تعالى خاضع و ساجد است . و اگر سجده موجودات را به صبح و شام اختصاص داده و حال آنكه مختص به آن دو وقت نيست بلكه در تمامى آنات هست ، سرش آن نيست كه بعضى « 3 » گفته‌اند كه : با اين تعبير خواسته است دوام را برساند ، و اين تعبير را در جايى مىكنند كه بخواهند ابديت را برسانند . زيرا اگر مىخواست تاييد و ابديت را برساند مناسبتر آن بود كه بفرمايد : « به اطراف النهار » تا در

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 284 ، ط تهران . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 158 ، ط بيروت . ( 3 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ص 126 .