السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
376
تفسير الميزان ( فارسي )
مىگويد : زمين داراى حركت وضعى و انتقالى است ، زيرا از آن استفاده مىشود كه بشر بوسيله حركت انتقالى و وضعى زمين از اجرام آسمانى عبور مىكند و مىگذرد ، نه آن طور كه حس ما مىپندارد كه زمين ما ايستاده و اجرام بر ما مىگذرند . * ( « وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّه إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ » ) * . ضمير در « اكثرهم » به « ناس » برمىگردد ، به اعتبار ايمانشان ، به اين معنا كه اكثر مردم ايمان آور نيستند هر چند تو از ايشان مزدى نخواهى ، و هر چند بر آيات آسمانى و زمينى با همه زياديش مرور كنند ، و آنهايى كه از ايشان ايمان آوردند ( كه همان اقليت باشند ) اكثر ايشان ايمانشان آميخته به شرك است . و اگر بپرسى چگونه ممكن است آدمى در آن واحد ، هم متلبس به ايمان باشد و هم به شرك ، با اينكه ايمان و شرك دو معناى مقابل همند كه در محل واحد جمع نمىشوند ؟ جواب مىگوييم : اين اجتماع ، نظير اجتماع اعتقادات متناقض و اخلاقيات متضاد است ، و از اين نظر ممكن است كه اين گونه امور از معانيى باشند كه فى نفسه قابل شدت و ضعفند ، و مانند دورى و نزديكى ، به اضافه و نسبت مختلف مىشوند ، مثلا « قرب » و « بعد » اگر مطلق و بدون اضافه لحاظ شود هرگز در محل واحد جمع نمىشوند ، ولى اگر نسبى و اضافى لحاظ شوند ، ممكن است در محل واحد جمع شوند ، و با هم مطابقت داشته باشند ، مثلا در باره مكه ، هم دورى صادق است و هم نزديكى ، دورى از شام ، و نزديكى به مدينه ، همچنين اگر مكه با مدينه مقايسه شود از شام دور هست ، ولى اگر با بغداد مقايسه شود به شام نزديك خواهد بود . ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن به غير او از چيزهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا ، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه ، مختلف مىشوند . ( آرى اگر ايمان به خدا و شرك به او را دو نقطه صرف و بىنهايت تصور كنيم در بين اين دو نقطه فاصله زيادى است كه راهروانى در بين آن دو هر يك در يك نقطه قرار دارند ) پس همانطور كه ممكن است دل آدمى يكسره بستگى به زندگى دنياى فانى و زينتهاى باطل آن پيدا كرده و به كلى هر حق و حقيقتى را فراموش كند ، و نيز ممكن است مانند مخلصين از اولياى خدا از هر چيز كه دل را مشغول از خداى سبحان مىسازد منقطع گشته به تمام معنا و با تمامى دل متوجه خدا شده لحظه اى از او غافل نشود و در ذات و صفات خود جز به او آرام نگيرد و جز آنچه او مىخواهد نخواهد . همچنين ممكن است سهمى از آن و سهمى از اين را با هم داشته