السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
364
تفسير الميزان ( فارسي )
زد كه تمامى افراد را بيرون كنيد و كسى نزد من نماند ، وقتى جز برادران كسى نماند ، گريه خود را كه در سينه حبس كرده بود سرداده گفت : من يوسفم آيا پدرم هنوز زنده است ؟ برادران نتوانستند جوابش را بدهند چون از او به وحشت افتاده بودند . يوسف به برادران گفت : نزديك من بياييد ، مجددا گفت : من برادر شما يوسفم و همانم كه به مصريان فروختيد ، و حالا شما براى آنچه كرديد تاسف مخوريد و رنجيده خاطر نگرديد ، چون اين شما بوديد كه وسيله شديد تا من بدينجا بيايم ، آرى خدا مىخواست مرا و شما را زنده بدارد ، لذا مرا جلوتر بدينجا فرستاد ، آرى دو سال تمام است كه گرسنگى شروع شده و تا پنج سال ديگر اصلا زراعتى نخواهد شد و خرمنى برنخواهد داشت ، خداوند مرا زودتر از شما به مصر آورد تا شما را در زمين نگهدارد و از مردنتان جلوگيرى كند و شما را از نجاتى بزرگ برخوردار و از مرگ حتمى برهاند ، پس شما مرا بدينجا نفرستادهايد بلكه خداوند فرستاده ، او مرا پدر فرعون كرد و اختياردار تمامى زندگى او و سرپرست تمام كشور مصر نمود . اينك به سرعت بشتابيد و به طرف پدرم برويد و به او بگوييد پسرت يوسف چنين مىگويد كه : به نزد من سرازير شو و درنگ مكن و در سرزمين « جاسان » « 1 » منزل گزين تا به من نزديك باشى ، فرزندانت و فرزندان فرزندانت و گوسفندان و گاوهايت و همه اموالت را همراه بياور ، و من مخارج زندگيت را در آنجا مىپردازم ، چون پنج سال ديگر قحطى و گرسنگى در پيش داريم ، پس حركت كن تا خودت و خاندان و اموالت محتاج نشويد ، و شما و برادرم اينك با چشمهاى خود مىبينيد كه اين دهان من است كه با شما صحبت مىكند ، پس به اين همه عظمت كه در مصر دارم و همه آنچه را كه ديديد به پدرم خبر مىدهيد ، و بايد كه عجله كنيد ، و پدرم را بدين سامان منتقل سازيد ، آن گاه خيره به چشمان بنيامين نگريست و گريه را سرداد ، بنيامين هم در حالى كه دست به گردن يوسف انداخته بود به گريه درآمد ، يوسف همه برادران را بوسيد و به حال همه گريه كرد . تورات مطلبى ديگر مىگويد كه خلاصه اش اين است كه : يوسف براى برادران به بهترين وجهى تدارك سفر ديد و ايشان را روانه كنعان نموده ، فرزندان يعقوب نزد پدر آمده او را به زنده بودن يوسف بشارت دادند و داستان را برايش تعريف كردند ، يعقوب خوشحال شد و با اهل و عيال به مصر آمد ، كه مجموعا هفتاد تن بودند ، وقتى به سرزمين جاسان - از آبادىهاى مصر - رسيدند يوسف از مقر حكومت خود سوار شده به استقبالشان آمد ، وقتى رسيد كه ايشان هم داشتند مىآمدند ، با يكديگر معانقه نموده
--> ( 1 ) جاسان ، معرب گوشين عبرى ، و يكى از آباديهاى مصر بوده است .