السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

346

تفسير الميزان ( فارسي )

چون دعاى سحر مستجاب است . « 1 » در سابق هم در بيان آيات ، كلامى در وجه تاخير گذشت ( كه تاخير انداخت تا با ديدن يوسف و عزت او دلش به كلى از چركينى نسبت به فرزندان پاك شود آن وقت دعا كند ) و اگر يوسف ( ع ) با خوشى به برادران رو كرد و خود را معرفى نمود ، و ايشان او را به جوانمردى و بزرگوارى شناختند و او كمترين حرف و طعنه اى كه مايه شرمندگى ايشان باشد نزد ، و لازمه اين رفتار اين بود كه بلافاصله جهت ايشان استغفار كند هم چنان كه كرد دليل نمىشود بر اينكه يعقوب ( ع ) طلب مغفرت را تاخير نيندازد ، چون موقعيت يعقوب غير موقعيت يوسف بود ، موقعيت يوسف مقتضى بر فوريت استغفار و تسريع در آن بود زيرا در مقام اظهار تمام فتوت و جوانمردى بود اما چنين مقتضى در مورد يعقوب نبود . و در تفسير قمى از محمد بن عيسى روايت كرده كه گفت : يحيى بن اكثم از موسى ( مبرقع ) بن محمد بن على بن موسى مسائلى پرسيد ، آن گاه آن مسائل را بر ابى الحسن هادى ( ع ) عرضه داشت ، از آن جمله يكى اين بود كه پرسيد خداوند مىفرمايد : * ( « وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَه سُجَّداً » ) * مگر صحيح است كه يعقوب و فرزندانش براى يوسف سجده كنند با اينكه ايشان پيامبر بودند ؟ ابو الحسن امام هادى ( ع ) در جواب فرمود : اما سجده كردن يعقوب و پسرانش براى يوسف عيب ندارد ، چون سجده براى يوسف نبوده ، بلكه اين عمل يعقوب و فرزندانش طاعتى بوده براى خدا و تحيتى بوده براى يوسف ، هم چنان كه سجده ملائكه در برابر آدم سجده بر آدم نبود بلكه طاعت خدا بود و تحيت براى آدم . يعقوب و فرزندانش كه يكى از ايشان خود يوسف بود همه به عنوان شكر ، خدا را سجده كردند براى اينكه خدا جمعشان را جمع كرد ، مگر نمىبينى كه خود او در اين موقع مىگويد : * ( « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » ) * « 2 » . . . مؤلف : در سابق ، آنجا كه آيات را تفسير مىكرديم مقدارى در باره سجده پدر و برادران يوسف براى يوسف بحث كرديم ، ظاهر اين حديث هم مىرساند كه خود يوسف هم با ايشان سجده كرده است ، و حديث استدلال كرده به گفتار يوسف كه گفت : « پروردگارا تو بودى كه

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 36 ، ط بيروت . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 356 ، ط قم .