السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
339
تفسير الميزان ( فارسي )
امروز كرد كه ايشان در برابرش به سجده افتادند : و گفت : پدر جان اين تعبير خوابى بود كه من قبلا ديده بودم ، خداوند آن رؤيا را حقيقت قرار داد . آن گاه شروع كرد به منظور اداى شكر خدا او را حمد و ثنا كردن ، و گفت : * ( « وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ » ) * احسان پروردگار خود را در اينكه از زندان يعنى بلايى بزرگ نجاتش داد به ياد آورد ، آرى خداوند آن بلا را مبدل به نعمتى كرد كه هرگز احتمالش را نمىداد زيرا كسى احتمال نمىدهد كه زندان وسيله رسيدن به عزت و سلطنت شود . يوسف در اين موقف كه برادران ايستادهاند اسمى از بلاى بزرگ به چاه افتادن نياورد ، آرى او نمىخواست ، و فتوت و جوانمرديش به او اجازه نمىداد كه برادران را شرمنده سازد ، بلكه با بهترين عبارتى كه ممكن است تصور شود به داستان برادران اشاره اى كرد ، بدون اينكه مشتمل بر طعن و سرزنشى باشد و آن اين بود كه گفت : * ( « وَجاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي » ) * و « نزغ » به معناى وارد شدن در كارى است به منظور بر هم زدن و فاسد كردن آن . و مقصودش از اين اشاره ، اين بود كه پروردگار من بعد از آنكه شيطان در بين من و برادرانم مداخله كرد و ميان ما را بهم زد به من احسان كرد ، و شد آنچه كه نبايد مىشد ، و در آخر به جدايى من از شما منتهى گرديد ، و پروردگارم مرا بسوى مصر سوق داد و گواراترين زندگىها و بلندترين عزتها و سلطنتها را روزيم فرمود ، و آن گاه دوباره ما را بهم نزديك كرد و همگى ما را از باديه و بيابان به شهر و زندگى مدنى و مترقى منتقل نمود . يوسف خواست بگويد : به دنبال مداخله شيطان در بين من و برادران گرفتاريها و بلاهاى زيادى به سرم آمد ( ولى من تنها فراق و جدايى از شما و سپس زندانى شدن را اسم مىبرم ) كه خداوند به من احسان نمود ، و همه آن بلاها را يكى پس از ديگرى بر طرف ساخت . آرى بلاهاى من از حوادث عادى نبود ، بلكه دردهايى بىدرمان و معضلاتى لا ينحل بود ، چيزى كه هست خداوند به لطف خود و نفوذ قدرتش در آنها نفوذ كرد ، و همه را وسيله زندگى و اسباب نعمت من قرار داد ، بعد از آنكه يك يك آنها وسيله هلاكت و بدبختى من بودند ، و بخاطر همين سه بلايى كه شمرد دنبال كلامش گفت : * ( « إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ » ) * . پس در حقيقت جمله مزبور تعليل بيرون شدن از زندان و آمدن پدر از باديه است ، و با اين جمله به عنايت و منتى كه خدا به او اختصاص داد اشاره كرد ، و نيز آن بلاهايى كه وى را احاطه كرده بود بلايى نبود كه گره آنها باز شدنى باشد ، و يا احتمالا از مجراى خود ( كه هلاكت وى بود ) منحرف گردد ، ليكن خداوند از آنجايى كه لطيف است هر چه را بخواهد