السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

334

تفسير الميزان ( فارسي )

مىيافت جريانش داد ، ايشان مىخواستند با آن اسباب و وسايل او را ذليل كنند ، خداوند هم با همان اسباب او را عزيز كرد ، مىخواستند از آغوش پدر به ديار غريبش بيندازند و بدين جهت در چاهش انداختند ، خداوند نيز همين سبب را سبب راه يافتنش به خانه عزيز و آبرومندترين زندگى قرار داد و در آخر بر اريكه عزت و سلطنتش نشانيد ، و برادرانش را در برابر تخت سلطنتى او ذليل و خوار نموده به التماس و تضرع درآورد ، تضرعى كه آيه « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّه يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ » آن را حكايت مىكند . و همچنين همسر عزيز و زنان مصر عاشق او شدند ، و با او بناى مراوده گذاشتند ، تا بدين وسيله او را در مهلكه فجور بيفكنند ، ولى خداوند همين عشق ايشان را سبب ظهور و بروز پاكى دامن و برائت ساحت و كمال عفت او قرار داد ، دربار مصر او را به زندان افكند ، و خداوند همين زندان را وسيله عزت و سلطنت او قرار داد . برادران آن روز كه وى را به چاه انداختند پيراهن به خونآلوده اش را براى پدرش آورده به دروغ گفتند مرده ، خداوند بوسيله همين پيراهن خونآلودى كه باعث اندوه و گريه و در آخر كورى او شد چشم وى را شفا داد و روشن كرد كوتاه سخن اينكه تمامى اسباب دست به دست هم دادند تا او را بىمقدار و خوار سازند ، ولى چون خدا نخواست ، روز بروز بزرگتر شد ، آرى آنچه خدا مىخواست غير آن چيزى بود كه اسباب طبيعى بسوى آن جريان مىيافت ، و خدا بر كار خود غالب است . و اينكه فرمود : * ( « وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ » ) * ، فرمانى است از يوسف ( ع ) به اينكه خاندان يعقوب ، از خود آن جناب گرفته تا اهل بيت و فرزندان و نوه ها و نتيجه هاى او همه از دشت و هامون به شهر مصر درآمده و در آنجا منزل گزينند . * ( « وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ » ) * . كلمه « فصل » به معناى قطع و انقطاع است ، و كلمه « تفنيد » از باب تفعيل از ماده « فند » - به فتح فا و نون - به معناى ضعف رأى است ، و معناى آيه اين است كه وقتى كاروان حامل پيراهن يوسف ، از مصر بيرون شد و از آن شهر منقطع گرديد ( هنوز به كنعان نرسيده ) يعقوب در كنعان به كسانى كه از فرزندانش نزد او بودند فرمود : من هر آينه بوى يوسف را مىشنوم اگر مرا به ضعف رأى نسبت ندهيد ، بوى او را احساس مىكنم و چنين مىبينم كه ديدار او نزديك شده ، و اگر مرا تخطئه نكنيد جا دارد ( كه شما نيز ) به آنچه كه من مىيابم اذعان و اعتقاد داشته باشيد ، ليكن احتمال مىدهم كه مرا نادان شمرده تخطئه‌ام كنيد ، و به گفته‌ام معتقد نشويد .