السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
327
تفسير الميزان ( فارسي )
خدا سوگند انبياء همچنين كارى را نكردهاند ، مگر اين ابراهيم خليل نبود كه به چند وجه حرف مىزد ، از آن جمله فرمود : « إِنِّي سَقِيمٌ - من بيمارم » و حال آنكه بيمار نبود ، و دروغ هم نگفته بود ، و نيز همين جناب فرموده بود « بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ - بلكه بزرگ بتها ، بتها را شكسته » و حال آنكه نه بت بزرگ شكسته بود و نه ابراهيم دروغ گفته بود ، و همچنين يوسف فرياد زد اى كاروانيان شما دزديد ، و حال آنكه به خدا قسم نه آنان دزد بودند و نه يوسف دروغ گفته بود « 1 » . ] و نيز در همان كتاب از مردى شيعه مذهب از امام صادق ( ع ) نقل كرده كه گفته است ، از آن جناب از معناى قول خدا در باره يوسف پرسيدم كه مىفرمايد : « أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ - » فرمود : آرى برادران ، يوسف را از پدرش دزديده بودند ، مقصودش اين دزدى بود نه دزديدن پيمانه سلطنتى ، به شهادت اينكه وقتى پرسيدند مگر چه گم كردهايد ؟ نگفت شما پيمانه ما را دزديدهايد ، بلكه گفت : ما پيمانه سلطنتى را گم كردهايم ، به همين دليل مقصودش از اينكه گفت شما دزديد همان دزديدن يوسف است . « 2 » و در كافى به سند خود از حسن صيقل روايت كرده كه گفت : خدمت حضرت صادق ( ع ) عرض كردم : از امام باقر ( ع ) در باره گفتار يوسف كه گفت : « أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » روايتى به ما رسيده كه فرموده : به خدا نه برادران او دزدى كرده بودند و نه او دروغ گفته بود ، هم چنان كه ابراهيم خليل كه گفته بود « بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ - بلكه بزرگترشان كرده ، اگر حرف مىزنند از خودشان بپرسيد » و حال آنكه به خدا قسم نه بزرگتر بتها بتها را شكسته ، و نه ابراهيم دروغ گفته بود . حسن صيقل مىگويد : امام صادق ( ع ) فرمود : صيقل ! نزد شما چه جوابى در اين باره هست ؟ عرض كردم : ما جز تسليم ( در برابر گفته امام ) چيزى نداريم : مىگويد : امام فرمود : خداوند دو چيز را دوست مىدارد ، و دو چيز را دشمن ، دوست مىدارد آمد و شد كردن ميان دو صف ( متخاصم را جهت اصلاح و آشتى دادن ) و نيز دوست مىدارد دروغ در راه اصلاح را ، و دشمن مىدارد قدم زدن در ميان راهها را ( يعنى ميان دو كس آتش افروختن ) و دروغ در غير اصلاح را ، ابراهيم ( ع ) اگر گفت : « بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ » مقصودش اصلاح و راهنمايى قوم خود به درك اين معنا بود كه آن خدايانى كه مىپرستند موجوداتى بىجانند ، و
--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 184 ، ح 49 ، ط تهران . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 185 ، ح 50 .