السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
272
تفسير الميزان ( فارسي )
خيانتى بالاتر از اين كه نقشه چينى كرد تا او را بدون هيچ گناهى به زندان افكند علاوه بر اينكه شهادت و اعترافش به هيچ وجهى از وجوه دلالتى بر خيانت نكردنش ندارد ، هم چنان كه از نظر خواننده نيز پوشيده نيست . ثانيا اگر آيه مورد بحث كلام همسر عزيز بود معنا نداشت به يوسف ياد دهد كه خدا كيد خائنان را رهبرى نمىكند ، با اينكه يوسف اين معنا را در روز اول كه وى بناى مراوده را با او گذاشت خاطرنشانش كرده و گفته بود : « إِنَّه لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ » « 1 » . ثالثا در اين صورت جمله « * ( وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي ) * - من نفس خود را تبرئه نمىكنم - چون من او را با نقشه ها و كيد خودم به زندان افكندم - » با جمله * ( « لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ » ) * منافات دارد ، و اين نيز بر خواننده پوشيده نيست . آيه * ( « إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * از آنجايى كه مشتمل بر معارف جليله اى از توحيد است احتمال نمىرود كلام زنى بت پرست و مالامال از هوى و هوس بوده باشد . بعضى « 2 » ديگر از مفسرين وجه ديگرى در معناى دو آيه مورد بحث گفتهاند و آن اينكه ضمير در « ليعلم » و در « لم اخنه » ، به عزيز كه همسر زليخا است برمىگردد ، گويا زليخا پس از اعتراف خود و شهادتش به پاكى يوسف گفته است : اينها كه گفتم براى اين بود كه همسرم بداند من در غياب او در خلوتهايى كه با يوسف داشتم خيانتى به او نكردم ، و خلاصه عمل منافى با عفتى از من سر نزد ، و تمامى ماجرا اين بود كه من با يوسف معاشقه كردم او هم عصمت خود را حفظ كرد و از نزديكى با من امتناع ورزيد ، و در نتيجه عرض و ناموس شوهر من محفوظ ماند ، و من اگر يوسف را از گناه تبرئه كردم براى اين بود كه اين محفوظ ماندن ناموس من از ناحيه او بود نه از ناحيه من ، و من نفس خود را تبرئه نمىكنم زيرا نفس آدمى اماره به زشتيها است مگر آنكه پروردگار من رحم كند . اشكال اين وجه هم اين است كه اگر كلام مورد بحث گفتار همسر عزيز بود ، و منظور اين بود كه دل شوهرش را بدست آورد ، و هر سوء ظن و ترديدى را از دل او پاك سازد ، با گفتن اين حرف نتيجه به عكس مىگرفت ، زيرا جمله * ( « الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه وَإِنَّه لَمِنَ الصَّادِقِينَ » ) * در افاده اينكه او به يوسف عشق مىورزيده يقين آور است ، و ليكن گفتن اينكه
--> ( 1 ) سوره يوسف ، آيه 23 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ص 241 ، ط تهران و تفسير تبيان ، شيخ طوسى ، ج 6 ، ص 154 .