السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

265

تفسير الميزان ( فارسي )

بريدند » ، و در اين گفتارش هيچ اسمى از همسر عزيز به ميان نياورد ، و هيچ بدگويى از او نكرد ، تنها منظورش اين بود كه ميان او و همسر عزيز به حق داورى شود ، و اگر به داستان زنانى كه دستهاى خود را بريدند فقط اشاره كرد و ايشان را به بدى اسم نبرد و تنها مساله بريدن دستهايشان را ذكر كرد براى اين بود كه سر نخ را به دست شاه بدهد تا او در اثر تحقيق به همه جزئيات واقف گشته و به برائت و پاكى وى از اينكه با همسر عزيز مراوده كرده باشد آگاهى پيدا كند ، و بلكه از هر مراوده و عمل زشتى كه به دو نسبت داده‌اند پى ببرد و بفهمد كه بلايى كه بر سر او آورده‌اند تا چه حد بزرگ بوده . و خلاصه هيچ حرفى كه بدگويى از ايشان باشد نزد ، مگر اينكه گفت : * ( « إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ » ) * اين هم در حقيقت به منظور بد گويى از ايشان نبود ، بلكه تنها نوعى شكايت به درگاه پروردگار خود بود . و چه لطافتى در گفتار يوسف ( ع ) در صدر آيه و ذيل آن به كار رفته كه به فرستاده شاه گفته است : « نزد صاحبت برگرد و بپرس » آن گاه گفت « پروردگار من به كيد ايشان دانا است » چون اين طرز بيان ، خود يك نوع تبليغ حق است ، در ضمن نسبت به كسانى هم كه از مفسرين گمان كرده بودند كه مقصود يوسف از كلمه « ربى » در آنجا كه به زن عزيز گفت : « إِنَّه رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ - او صاحب نعمت من است ، مقام مرا گرامى داشته » عزيز است خود تنبهى است كه يوسف شوهر زليخا را رب خود نمىدانسته همانطور كه در مورد بحث ، مقصودش از « ربى » خداى تعالى است در آنجا نيز مقصودش او است . و نيز لطفى در اين جمله به كار برده كه گفته است : * ( « ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ » ) * چون با در نظر داشتن اينكه كلمه « بال » به معناى امر مهمى است كه مورد اهتمام باشد معنايش اين مىشود : آن چه امر عظيم و چه شان خطيرى بوده كه ايشان را دچار چنين اشتباهى كرده كه بجاى ميوه ، دست خود را ببرند ؟ ! زيرا اگر رسيدگى كنى خواهى ديد جز عشق و دلدادگى به يوسف انگيزه ديگرى نداشته‌اند . آرى ايشان آن چنان شيداى وى شدند كه خود را فراموش كرده دست خود را بجاى ميوه بريدند ، و همين بيان ، شاه را متوجه كرده كه ابتلاى زنان شيدا و عاشق يوسف ، ابتلايى بس عظيم بوده و از آن عظيمتر خوددارى وى از معاشقه و امتناع از اجابت آنان بوده با اينكه جان و مال خود را نثار قدمش مىكردند ، و اين معاشقه و اظهار دلدادگى و الحاح و اصرار ايشان كار يك روز و دو روز و يك بار و دو بار نبوده و با اين حال مقاومت كردن يك جوان و استقامت در برابر چنين زنانى ، كار هر كسى نيست و جز از كسى كه خداوند با برهان خود سوء و فحشاء را از او