السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

255

تفسير الميزان ( فارسي )

مناسبت است كه عقل را هم « حلم » مىنامند ، چون عقل عبارت است از استقامت تفكر ، و نيز از آن باب است كه حد بلوغ و رشد را « حلم » مىنامند ، و در قرآن هم فرموده : « وَإِذا بَلَغَ الأَطْفالُ مِنْكُمُ الْحُلُمَ - وقتى اطفال شما به حد حلم رسيدند » « 1 » يعنى زمان بلوغ و حد بلوغ عقل ، و نيز از همان باب است « حلم » - به صداى زير حاء - كه به معناى حوصله ، ضد كم تحملى است ، چون حوصله عبارت از ضبط نفس و كنترل طبع است از اينكه دچار هيجان غضب شود ، و در عقوبت طرف عجله كند ، و اين خود ناشى از استقامت فكر است . راغب در باره ريشه اين كلمه گفته كه : اصل آن حلم بكسر حاء است ، و ليكن اثبات اين حرف خالى از تكلف نيست . « 2 » و باز راغب در باره معناى كلمه « ضغث » گفته كه : به معناى يك دسته ريحان و يا علف و يا شاخه درخت است و جمع آن اضغاث مىشود ، كه در قرآن هم آمده آنجا كه فرموده ، « خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً « 3 » - يك دسته شاخه ( چوب ) به دست بگير » و اگر در قرآن خوابهاى پريشان را كه حقايقش روشن نيست به دسته هايى از چوب و يا ريحان تشبيه كرده و فرموده * ( « قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ » ) * براى اين بوده كه خواب پادشاه مصر به نظر ايشان يك دسته خاطرات غير مربوط به هم بوده . « 4 » و اگر يك رؤيا را دسته هايى از احلام خوانده به اين عنايت بوده كه بفهماند ادعاى ايشان اين بوده كه خواب پادشاه صورتى در هم و بر هم از رؤياهاى مختلفى است كه هر كدام براى خود تعبير جداگانه اى داشته و چون يك يك آنها مشخص نيست و با هم مخلوط شده لذا وقوف به تعبير آنها براى معبر دشوار گشته . آرى چه بسا مىشود كه آدمى در يك خواب از يك رؤيا به رؤياى ديگر ، و از آن به رؤياى سومى و همچنين به رؤياهاى ديگر منتقل مىشود ، و خصوصيات هر يك از آنها با خصوصيات آن ديگرى مخلوط مىگردد ، و در نتيجه اضغاث احلامى مىشود كه وقوف بر حقيقت يك يك آنها مشكل و بلكه ممتنع مىگردد ، شاهد اين مطلب هم اين است كه خواب مذكور را به عبارت اضغاث ( دسته هايى ) احلام ( خوابهايى ) تعبير كرده ، و هر دو كلمه را نكره يعنى بدون الف و لام آورده ، و گواهى آن بر گفتار ما مخفى نيست .

--> ( 1 ) سوره نور ، آيه 59 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « حلم » . ( 3 ) سوره ص ، آيه 44 . ( 4 ) مفردات راغب ، ماده « ضغث » .