السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
247
تفسير الميزان ( فارسي )
هم گفتهاند : و چه بسا به روايت هم نسبت داده باشند ( احتمال ضعيفى است كه ) با نص كتاب مخالفت دارد . چون صرفنظر از ثنايى كه خداوند در اين سوره از آن جناب نموده تصريح كرده بر اينكه او از مخلصين بوده . و نيز تصريح كرده كه مخلصين كسانيند كه شيطان در ايشان راه ندارد . و اخلاص براى خدا باعث آن نمىشود كه انسان به غير از خدا متوسل به سببهاى ديگر نشود ، زيرا اين از نهايت درجه نادانى است كه آدمى توقع كند كه بطور كلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد . بلكه تنها و تنها اخلاص سبب مىشود كه انسان به سببهاى ديگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد . و در جمله * ( « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » ) * قرينه اى كه دلالت كند بر دلبستگى يوسف ( ع ) به غير خدا وجود ندارد . بعلاوه جمله « وَقالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ . . . » خود قرينه روشنى است بر اينكه فراموش كننده ساقى بوده نه يوسف . بحث روايتى در تفسير قمى در روايت ابى الجارود از ابى جعفر ( ع ) نقل شده كه در ذيل آيه * ( « ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الآياتِ لَيَسْجُنُنَّه حَتَّى حِينٍ » ) * فرموده : مقصود از « آيات » همان شهادت كودك و پيراهن از پشت پاره شده يوسف ، و ( چشم و گوش خود ملك بود كه ) آن دو را در حال سبقت گرفتن به طرف در ديد و كشمكش آن دو را شنيد ، و نيز اصرار بعدى زليخا به شوهرش در مورد حبس يوسف بود . و در جمله * ( « دَخَلَ مَعَه السِّجْنَ فَتَيانِ » ) * فرموده : دو غلام بودند از غلامان ملك ، يكى نانوا بود ، و ديگرى ساقى شراب او ، و آن كس كه به دروغ خوابى نقل كرد همان نانوا بود . على بن ابراهيم قمى هم چنان حديث را ادامه مىدهد و چنين مىگويد : پادشاه دو نفر را گماشته بود تا از يوسف محافظت كنند ، وقتى وارد زندان شدند از يوسف پرسيدند چه كارى از تو ساخته است ؟ گفت : من خواب تعبير مىكنم . يكى از آن دو موكل ، در خواب ديده بود انگور مىفشارد . يوسف در تعبيرش فرمود : از زندان بيرون مىشوى ، و ساقى شراب دربار گشته شانت بالا مىرود . آن ديگرى با اينكه خوابى نديده بود به دروغ گفت : من در خواب ديدم كه بر بالاى سرم نان حمل مىكنم ، و مرغان از همان بالا به نانها نوك مىزنند . يوسف در پاسخش فرمود : پادشاه تو را مىكشد و به دارت مىكشد ، و مرغان از سرت مىخورند ، مرد خنديد و گفت :