السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
243
تفسير الميزان ( فارسي )
اين معنا را درك نمىكنند . آرى ، اكثريت مردم را كسانى تشكيل مىدهند كه همه همشان زندگى ظاهر دنيا است و از آخرت روى گردانند . اما اينكه گفتيم « رشد در پيروى دين توحيد است و معارفش همه حقيقت و مطابق با واقع است » در بيان و توضيحش همان برهانى كه يوسف ( ع ) اقامه كرده بود كافى است . و اما اينكه گفتيم « تنها دين توحيد قادر بر اداره جامعه انسانى است » دليلش اين است كه نوع انسانى وقتى در سير زندگيش سعادتمند مىشود كه سنن حياتى و احكام معاش خود را بر اساس حق و مبنايى كه مطابق با واقع باشد بنا نمايد و در مقام عمل هم بر طبق آن عمل نمايد ، نه اينكه بر مبناى باطل و خرافى و فاقد تكيه گاهى ثابت بنا كند . پس از همه آنچه گفته شد اين معنا روشن گرديد كه : هر دو آيه مورد بحث ، يعنى آيه * ( « يا صاحِبَيِ السِّجْنِ ) * - تا جمله - * ( أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه » ) * مجموعا يك برهان است بر توحيد در عبادت ، و حاصلش اين است : هر معبودى كه فرض شود ، پرستشش به خاطر الوهيتى است كه در ذات آن معبود است و به خاطر وجوب ذاتى وجود اوست ، و خداى سبحان در وجودش واحد و قهار است ، و نه دومى برايش تصور مىشود ، و نه با تاثيرش مؤثرى ديگر فرض دارد ، پس ديگر هيچ معناى صحيحى براى تعدد آلهه تصور نمىشود ، و اگر پرستش معبود براى اين است كه معبود مفروض شفيع در درگاه خداست ، دليلى بر شفيع بودن آن در دست نيست ، زيرا اگر باشد بايد از ناحيه خود خداى تعالى باشد و از ناحيه خدا هيچ دليلى بر شفيع بودن آلهه نرسيده ، علاوه بر اينكه دليل بر خلاف آن رسيده است ، زيرا خداوند از طريق عقل و همچنين به وسيله انبيا اين معنا را گوشزد كرده كه جز او هيچ چيزى نبايد پرستش شود . از اينجا فساد مطلبى كه بيضاوى به پيروى از كشاف در تفسير خود آورده روشن مىگردد . او گفته : اين دو آيه دو دليل بر توحيد است ، دليل اولى كه آيه * ( « أأَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّه الْواحِدُ الْقَهَّارُ » ) * متضمن آنست دليلى است خطابى ، و دليل دوم كه آيه * ( « ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِه إِلَّا أَسْماءً . . . » ) * متضمن آن است برهانى است كامل . آن گاه اضافه كرده كه : اين طرز بيان و استقلال از باب تدريج در دعوت و الزام حجت است ، كه نخست به طريق خطاب ، رجحان و بهترى توحيد را بر پرستش خدايان بيان مىكند ، و سپس برهان اقامه مىكند بر اينكه آنچه را اينان آن را خدا مىنامند استحقاق خدايى و پرستش را ندارند ، زيرا استحقاق پرستش يا بالذات است و يا بالغير ، و هيچ يك از آن دو در اين بتها و خدايان ادعايى وجود ندارد . آن گاه در آخر حقيقت مطلب را بطور صريح بيان نموده روى آن