السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

241

تفسير الميزان ( فارسي )

نه ارباب متفرق ، زيرا ممكن نيست أرباب متفرق فرض بشود و در عين حال تفرقه در عبادت لازم نيايد . شبهه اى كه در اين ميان باقى مىماند و عموم بتپرستان بدان اعتماد نموده‌اند اين است كه خداى سبحان شانش اجل و ارفع از آن است كه عقول ما به او احاطه يابد و يا فهم ما او را درك نمايد ، و چون چنين است ممكن نيست بتوانيم با عبادت متوجه او شويم ، و نمىتوانيم با اظهار عبوديت و خضوع در برابرش به درگاهش تقرب جوييم . آنچه براى ما امكان دارد اين است كه متوجه بعضى از مخلوقات شريفه او - كه در تدبير نظام عالمى - تاثير دارند شده و به وسيله آنها به درگاه او تقرب جوييم و آنها نزد او شفيعمان شوند ، در مقام پاسخ از اين سؤال يوسف ( ع ) فرمود : * ( « ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِه إِلَّا أَسْماءً . . . » ) * . * ( « ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِه إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّه بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه . . . » ) * يوسف ( ع ) نخست خطاب را به دو رفيق زندانيش اختصاص داد و سپس عموميش كرد ، چون حكمى كه در آن خطابست اختصاص به آن دو نداشته ، بلكه همه بتپرستان با آن دو نفر شركت داشته‌اند . و تعبير « ما تعبدون الا اسماء » كنايه از اين است كه مسمياتى در وراء اين اسماء وجود ندارد ، و در نتيجه عبادت ايشان در مقابل اسمايى از قبيل إله آسمان و إله زمين و إله دريا و إله خشكى و إله پدر و إله مادر و إله فرزند و نظاير آن صورت مىگيرد . و اين معنا ( كه در وراى اين اسماء مسمياتى وجود ندارد ) را با جمله * ( « أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ » ) * تاكيد نمود ، چه از اين جمله حصر استفاده مىشود ، و معنايش اين است كه اين اسامى را غير خود شما كسى وضع نكرده ، تنها شما و پدرانتان آنها را وضع نموده‌ايد . آن گاه براى بار دوم اين معنا را با جمله * ( « ما أَنْزَلَ اللَّه بِها مِنْ سُلْطانٍ » ) * تاكيد كرد ، چون « سلطان » به معناى برهان است چون برهان بر عقول سلطنت دارد ، و معناى جمله اين است كه : خداوند در باره اين اسماء و اين نامگذاريها برهانى نفرستاده كه دلالت كند بر اينكه در ما وراى آنها مسمياتى وجود دارد ، تا در نتيجه الوهيت را براى آنها ثابت نموده عبادت شما و آنها را تصحيح نمايد . ممكن هم هست ضمير « بها » به عبادت برگردد ، و معنا اين باشد كه : خداوند حجتى بر پرستش آنها نفرستاده ، مثلا براى آنها شفاعت اثبات نكرده ، و يا آنها را مستقل در تاثير ندانسته تا عبادت و توجه به آنها صحيح شود ، چون به هر حال امور به دست خداست ، ( او بايد در اين باره