السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
232
تفسير الميزان ( فارسي )
منظور از « آيات » آن شواهد و ادله اى است كه بر برائت يوسف گواهى مىداد ، و دلالت مىكرد بر اينكه دامن وى در اين قضيه و تهمتى كه به او زدهاند پاك است . از قبيل شهادت آن كودك به ضميمه اينكه پيراهن يوسف از عقب پاره شده بود ، و اينكه هر دو به طرف در پيشدستى كرده بودند . و شايد يكى ديگر از شواهد ، قضيه زنان مصر و پاره كردن دستهايشان و عفتى باشد كه يوسف در برابر خواسته زنان به خرج داد ، و نيز ممكن است يكى ديگر از شواهد اعتراف زليخا نزد زنان باشد كه گفته بود : من يوسف را دنبال كردهام ، و او عفت به خرج مىداد . حرف « لام » در جمله « ليسجننه » لام قسم است و معنايش اين است كه قسم خوردند و تصميم گرفتند كه او را حتما به زندان بيفكنند ، و اين جمله تفسير آن « بدايى » است كه براى آنان حاصل شده بود ، و ظرف « حتى حين » متعلق به همين جمله است . و از آنجايى كه كلمه « حين » اضافه نشده و نفرموده « تا حين فلان » لذا معناى انتظارى را افاده مىكند ، و به جمله چنين معنا مىدهد : تصميم گرفتند مدتى وى را زندانى كنند تا اين سر و صداها بخوابد ، و مردم داستان مراوده زليخا را فراموش نمايند . و معناى آيه اين است : بعد از مشاهده آن آيات و شواهدى كه بر طهارت و عصمت يوسف گواهى مىداد براى عزيز و همسرش و درباريان و مشاورينش رأى جديدى پيدا شد ، و آن اين بود كه تا مدتى يوسف را زندانى كنند ، تا مردم داستان مراوده زليخا را كه مايه ننگ و رسوايى دربار شده بود فراموش نمايند ، عزيز و اطرافيانش بر اين تصميم قسم خوردند . از اينجا معلوم مىشود كه اگر چنين تصميمى گرفتهاند براى اين بوده كه دودمان و دربار عزيز را از رسوايى تهمت و ننگ حفظ كنند ، و شايد اين غرض را هم داشتهاند كه امنيت عموم شهر را حفظ كرده باشند ، و اجازه ندهند مردم و مخصوصا زنان مصر مفتون حسن و جمال وى گردند ، آن هم آن حسنى كه همسر عزيز و زنان اشرافى مصر را واله خود كرده بود ، چنين حسن فتانى اگر آزاد گذارده شود به طبع خود در مصر بلوايى به راه مىاندازد . ليكن از اينكه در زندان به فرستاده پادشاه گفته بود : « ارْجِعْ إِلى رَبِّكَ فَسْئَلْه ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ . . . » و از اينكه پادشاه از زنان مصر پرسيد : « ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِه » و اينكه ايشان جواب داده بودند : « حاشَ لِلَّه ما عَلِمْنا عَلَيْه مِنْ سُوءٍ » و اينكه همسر عزيز سپس اعتراف كرده و گفته است : « الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه وَإِنَّه لَمِنَ الصَّادِقِينَ » از همه اينها برمىآيد كه زليخا بعد از زندانى شدن يوسف امر را بر شوهرش مشتبه كرده ، و او را بر خلاف واقع معتقد و يا لا اقل نسبت به واقع امر به شك و شبهه