السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
229
تفسير الميزان ( فارسي )
و نيز در همان كتاب در ضمن داستان دعوت كردن از زنان مصر و بريدن دستهاى ايشان فرموده : يوسف آن روز را به شب نرسانيده بود كه از طرف يك يك از زنان كه وى را ديده بودند دعوت رسيد و او را به سوى خود خواندند . يوسف آن روز بسيار ناراحت شد ، و عرض كرد : پروردگارا ! زندان را دوستتر مىدارم از آنچه كه اينان مرا بدان دعوت مىكنند ، و اگر تو كيد ايشان را از من نگردانى من نيز به آنان متمايل مىشوم و از جاهلان مىگردم . خداوند هم دعايش را مستجاب نمود و كيد ايشان را از وى بگردانيد . . . « 1 »
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 343 .