السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

211

تفسير الميزان ( فارسي )

است كه از عهده يك انسان برنمىآيد كه همه آنها را انجام دهد . و همين درك ضرورى است كه آدمى را محتاج كرده كه اجتماعى تشكيل داده به سنتها و قوانينى كه نگهدار حقوق افراد از بطلان و فساد باشد تن در دهند و فرد فرد اجتماع هر يك به قدر وسع خود بدان عمل نمايند ، و در زير سايه آن قوانين اعمال يكديگر را مبادله نموده هر يك به قدر ارزش عمل خود از نتيجه عمل ديگران برخوردار شوند ، و بدون اينكه نيرومند مقتدر به ضعيف عاجز ظلم كند . اين را نيز مسلم مىداريم كه قوانين مذكور مؤثر واقع نمىشود مگر آنكه قوانين ديگرى به نام قوانين جزايى ضامن اجراى آن گردد ، و متخلفين از آن و تجاوزكاران به حقوق ديگران را تهديد به اين كند كه در قبال كار بد كيفر بد دارند ، و متخلفين از ترس آن كيفرها هوس تخلف نكنند . و نيز مقررات ديگرى لازم است تا عاملين به قانون را تشويق و آنان را در عمل خير ترغيب نمايد . و نيز قوه حاكمه اى لازم است تا بر همه افراد ، حكومت نموده به عدل و درستى بر همه سلطنت داشته باشد . و اين آرزو وقتى صورت عمل به خود مىگيرد كه قوه مجريه از جرم اطلاع ، و بر مجرم تسلط داشته باشد ، و اما اگر جرمهايى به دست مجرمينى در خلوت صورت گيرد و قوه مجريه از آن خبردار نباشد - و چقدر هم بسيار است - در اين صورت ، باز جلو جرم گرفته نمىشود و دست قوانين به مجرمين نمىرسد . و نيز اگر چنانچه قوه مجريه ضعيف باشد و آن نيرويى كه بايد نداشته باشد و يا در سياست مجرمين سهلانگارى نمايد ، مجرمين بر او چيره مىگردند . و همچنين اگر خود مجرم شخصا قوىتر از قوه مجريه باشد باز هم قوانين بىثمر و تخلفات و تجاوزات شايع مىگردد . آدمى - همانطور كه بارها در مباحث گذشته بيان شد - طبعا سود طلب است ، و مىخواهد نفع را به خود اختصاص دهد هر چند به ضرر ديگران تمام شود . اين مصيبت وقتى شدت مىيابد كه اين توانايى بر تخلف در خود قواى مجريه متمركز شود ، و يا در شخص حاكم كه زمام همه امور را به دست دارد جمع گردد . در اين صورت است كه مردم را خوار نموده ديگر مردم نمىتوانند او را به سوى عدالت اجتماعى و عمل به حق وادار نمايند . آرى ، در چنين وضعى قواى مجريه و يا شخص حاكم فعال ما يشاء گشته ، هيچ قدرتى تاب مقاومت او را نياورده و هيچ اراده اى نمىتواند با اراده او معارضت نمايد . تاريخ بشريت از اين گونه خاطرات تلخ مملو و از داستانهاى جبابره و طاغوتها و زورگويىهاى ايشان به مردم معاصر خود پر است . نزديكتر از مراجعه به تاريخ ، مراجعه به وضع موجود دنياى معاصر خود ماست كه مىبينيم در بيشتر نقاط روى زمين همين وضع جريان دارد .