السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

21

تفسير الميزان ( فارسي )

مىدارد ، هم چنان كه وجه سوم آن را با اختلاف سخنها بر طرف مىكرد . از كلمات بعضى از مفسرين جواب ديگرى استفاده مىشود و آن اين است كه : « استثناء در * ( » لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِه « ) * استثناء منقطع است ، نه متصل و معنايش اين است كه هيچ نفسى با قدرت خود سخن نگويد مگر به اذن خداى تعالى . و حاصلش اين است كه آن تكلمى كه در قيامت از آدميان نفى شده تكلمى است كه با قدرت خود آدميان انجام شود ، و آن تكلمى كه جايز و ممكن است تكلم با اذن خداست » . اشكال اين وجه هم اينست كه نداشتن قدرت بر تكلم بدون اذن خدا اختصاص به قيامت ندارد ، بلكه هيچ فعلى از افعال اختيارى انسان در هيچ عالمى از عوالم مستند به قدرت انسان به تنهايى نيست ، بلكه مستند است به قدرتى كه از قدرت خدا و اذن او استمداد مىگيرد . پس هر تكلمى كه انسان بكند ، و يا هر فعلى كه انجام دهد ، به قدرتى از خودش انجام مىدهد كه مقارن با اذن خدا باشد ، بنا بر اين ، استثناء در آيه استثناء منقطع نمىتواند باشد ، چون معناى آن الغاء تمامى اسباب مؤثر در تكلم است مگر يك سبب كه عبارت است از اذن خدا و در نتيجه برگشت استثناى مذكور به همان وجهى است كه ما در سابق ذكر كرده و گفتيم : تكلم ممنوع ، آن تكلمى است كه مانند تكلم در دنيا اختيارى باشد ، و تكلم جايز ، آن تكلمى است كه تنها مستند به يك سببى الهى باشد ، و آن اذن خدا و اراده اوست . گو اينكه ظرف قيامت ظرف اضطرار و بيچارگى است ، ليكن مفسرين گمان كرده‌اند كه سبب اين اضطرار مشاهده مواقف هولانگيز قيامت است كه مردم با ديدن آن چاره اى جز اعتراف و اقرار ندارند ، و جز از در صدق و پيروى حق سخن گفتن نتوانند . ولى ما در سابق گفتيم كه سبب اضطرار اين است كه ظرف قيامت ظرف جزاء است نه ظرف عمل ، و در چنين ظرفى بروز حقايق قهرى است . * ( « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * سعادت و شقاوت مقابل همند ، چه ، سعادت هر چيزى عبارت است از رسيدنش به خير وجودش ، تا به وسيله آن ، كمال خود را دريافته ، و در نتيجه متلذذ شود ، و سعادت در انسان كه موجودى است مركب از روح و بدن عبارت است از رسيدن به خيرات جسمانى و روحانىاش ، و متنعم شدن به آن . و شقاوتش عبارت است از نداشتن و محروميت از آن . پس سعادت و شقاوت به حسب اصطلاح علمى از قبيل عدم و ملكه است ، و فرق ميان سعادت و خير اين است كه سعادت مخصوص نوع و يا شخص است ، ولى خير عام است . و ظاهر جمله مورد بحث اين است كه مردم در قيامت منحصر به اين دو طايفه نيستند