السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

200

تفسير الميزان ( فارسي )

خدا ، او پروردگار من است كه منزلگاهم را نيكو ساخت ، و به درستى كه ستمكاران رستگار نمىشوند » مقايسه كنيم از سياقش مىفهميم كه در اين مجلس به يوسف سختتر گذشته تا آن مجلسى كه روز قبل با حركات تحريكآميز زليخا مواجه بود ، چون آنجا او بود و كيد زليخا ، ولى امروز در برابر كيد و قصد سوء جمعى قرار گرفته . بعلاوه ، واقعه روز قبل واقعه اى بود كه در خلوت صورت گرفت ، و خود زليخا هم در پنهان داشتن آن اصرار داشت ، ولى امروز همه آن پرده پوشىها كنار رفته در برابر جمع كثيرى از زنان شهر دارد معاشقه مىكند . آرى ، آنجا تنها زليخا بود ، اينجا عده زيادى اظهار عشق و محبت مىكنند ، آنجا يك نفر بود كه مىخواست وى را گمراه كند ، اينجا عده اى بر اين معنا تصميم گرفته‌اند ، آنجا اگر شرايطى زليخا را مساعدت مىكرد اينجا شرايط و مقتضيات بيشترى عليه او در كار است . لذا در آنجا تنها به خدا پناه برد ولى در اينجا رسما به درگاه خداى سبحان تضرع نموده در دفع كيد ايشان از او استمداد نمود ، و خدا هم دعايش را مستجاب نمود . كيد ايشان را از او بگردانيد ، آرى خدا شنوا و دانا است . در اينجا به بحث در باره آيات برگشته مىگوييم : كلمه « نسوة » در آيه مورد بحث اسم جمع است براى زن ، و از اينكه مقيدش كرد به « فى المدينة » استفاده مىشود كه از نظر عدد و يا از نظر موقعيت عده و يا اشخاصى بوده‌اند كه گفتگويشان در انتشار قضيه و رسوايى بيشتر مؤثر بوده است . و « امْرَأَةُ الْعَزِيزِ » همان زنى بوده كه يوسف در خانه اش زندگى مىكرده ، و با يوسف بناى مراوده را گذاشته ، و كلمه « عزيز » معنايش معلوم است ، و اين لقب همان سيدى بود كه يوسف را از مكاريان خريدارى نمود ، و اين لقب مخصوص كسى بوده كه بر كشور مصر رياست مىكرده و لذا وقتى يوسف به رياست مصر رسيد او را هم عزيز لقب دادند . و از اينكه فرمود : * ( « تُراوِدُ فَتاها » ) * برمىآيد كه خواسته‌اند بگويند زليخا بطور استمرار يوسف را دنبال مىكند ، و اين بدترين مراوده است ، و كلمه « فتى » به معناى غلام جوان و « فتاة » به معناى كنيز جوان است ، و استعمال فتى در غلام شايع است ، و شايد به همين اعتبار در اينجا آن را به ضمير زليخا اضافه نموده و فرموده « جوانش » . و در مفردات گفته : * ( « شَغَفَها حُبًّا » ) * يعنى محبت يوسف تا شغاف قلب زليخا ، يعنى باطن او راه يافته بود - نقل از حسن - و گفته شده به معناى وسط آن - نقل از ابى على - و اين دو معنا نزديك بهمند . « 1 » و شغاف قلب به معناى غلافى است كه محيط به قلب است .

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « شغف » .