السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
191
تفسير الميزان ( فارسي )
و همچنين « قط » به معناى پاره كردن است ، الا اينكه « قد » به معناى پاره كردن از طول است ولى « قط » به معناى پاره كردن از عرض است ، و كلمه « دبر » و « قبل » به معناى پشت و جلو است . از سياق آيات برمىآيد كه مسابقه زليخا و يوسف ، به دو منظور مختلف بوده : يوسف مىخواسته خود را زودتر به در برساند و آن را باز نموده از چنگ زليخا فرار كند و زليخا سعى مىكرده خود را زودتر به در برساند و از باز شدنش جلوگيرى نمايد ، تا شايد به مقصود خود نائل شود ، ولى يوسف خود را زودتر رسانيد و زليخا او را به طرف خود كشيد كه دستش به در نرسد در نتيجه پيراهن او را از بالا به پايين پاره كرد ، و اين پيراهن از طرف طول پاره نمىشد مگر به همين جهت كه در حال فرار از زليخا و دور شدن از وى بوده . * ( « وَأَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ » ) * كلمه « الفاء » به معناى يافتن است ، مثلا گفته مىشود : « الفيته كذا - من او را چنين يافتم » ، و مقصود از « سيد » همان عزيز است كه شوهر زليخا بوده . بعضى گفتهاند : اينكه قرآن او را « سيد » خوانده از اين جهت است كه خواسته به اصطلاح و عرف مصر حرف زده باشد ، چون در مصر زنان ، شوهران خود را سيد مىگفتهاند ، و تا كنون هم اين اصطلاح ادامه دارد . * ( « قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ » ) * بعد از آنكه به شوهر زليخا برخوردهاند مجلس مراوده صورت جلسه تحقيق را به خود گرفته ، آرى ، وجود عزيز در دم در ، اين تحول را پديد آورد ، از آيه مورد بحث تا پنج آيه اين تغيير و ماجراى آن را بيان مىكند . همسر عزيز پيشدستى كرد و از يوسف شكايت كرد كه متعرض من شده و بايد او را مجازات كنى ، يا زندان و يا عذابى سخت . ليكن در باره اصل قضيه و آنچه جريان يافته هيچ تصريحى نكرد ، بلكه بطور كنايه يك حكم عمومى و عقلى را در باره مجازات كسى كه به زن شوهردارى قصد سوء كند پيش كشيد و گفت : « كيفر كسى كه به همسر تو قصد سوء كند جز اين نيست كه زندانى شود و يا عذابى دردناك ببيند » و اسمى از يوسف نبرد كه او چنين قصدى كرده ، و همچنين اسمى هم از خودش نبرد كه مقصود از همسر تو خودم هستم ، و نيز اسمى هم از قصد سوء نبرد كه آن قصد ، زنا با زن شوهردار بوده است . همه اينها به منظور رعايت ادب در برابر عزيز و تقديس ساحت او بوده است . و اگر مجازات را هم تعيين نكرد ، بلكه ميان زندان و عذاب اليم مردد گذاشت براى اين است كه دلش آكنده از عشق به او بود ، و اين عشق و علاقه اجازه نمىداد كه بطور قطع يكى را