السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
165
تفسير الميزان ( فارسي )
و به منظور ظفر يافتن به آنچه مىخواست بيشتر با وى مهربانى مىكرد ، و بيشتر ، آن كرشمه هايى را كه اسلحه هر زيبارويى است به كار مىبست ، و بيشتر به غنج و آرايش خود مىپرداخت ، باشد كه بتواند دل او را صيد كند ، هم چنان كه او با حسن خود دل وى را به دام افكنده بود و شايد صبر و سكوتى را كه از يوسف مشاهده مىكرد دليل بر رضاى او مىپنداشته و در كار خود جسورتر و غره تر مىشد . تا سرانجام طاقتش سرآمد ، و جانش به لب رسيد ، و از تمامى وسائلى كه داشت نااميد گشت ، زيرا كمترين اشاره اى از او نديد ، ناگزير با او در اتاق شخصيش خلوت كرد ، اما خلوتى كه با نقشه قبلى انجام شده بود . آرى ، او را به خلوتى برد و همه درها را بست و در آنجا غير او و يوسف كس ديگرى نبود ، عزيزه خيلى اطمينان داشت كه يوسف به خواسته اش گردن مىنهد ، چون تا كنون از او تمردى نديده بود ، اوضاع و احوالى را هم كه طراحى كرده بود همه به موفقيتش گواهى مىدادند . اينك نوجوانى واله و شيداى در محبت ، و زن جوانى سوخته و بىطاقت شده از عشق آن جوان ، در يك جا جمعند ، در جايى كه غير آن دو كسى نيست ، يك طرف عزيزه مصر است كه عشق به يوسف رگ قلبش را به پاره شدن تهديد مىكند ، و هم اكنون مىخواهد او را از خود او منصرف و به سوى خودش متوجه سازد ، و به همين منظور درها را بسته و به عزت و سلطنتى كه دارد اعتماد نموده ، با لحنى آمرانه * ( « هَيْتَ لَكَ » ) * او را به سوى خود مىخواند تا قاهريت و بزرگى خود را نسبت به او حفظ نموده به انجام فرمانش مجبور سازد . يك طرف ديگر اين خلوتگاه ، يوسف ايستاده كه محبت به پروردگارش او را مستغرق در خود ساخته و دلش را صاف و خالص نموده ، بطورى كه در آن ، جايى براى هيچ چيز جز محبوبش باقى نگذارده . آرى ، او هم اكنون با همه اين شرايط با خداى خود در خلوت است ، و غرق در مشاهده جمال و جلال خداست ، تمامى اسباب ظاهرى - كه به ظاهر سببند - از نظر او افتاده و بر خلاف آنچه عزيزه مصر فكر مىكند كمترين توجه و خضوع و اعتماد به آن اسباب ندارد . اما عزيزه با همه اطمينانى كه به خود داشت و با اينكه هيچ انتظارى نداشت ، در پاسخ خود جمله اى را از يوسف دريافت كرد كه يكباره او را در عشقش شكست داد . يوسف در جوابش تهديد نكرد و نگفت من از عزيز مىترسم ، و يا به عزيز خيانت روا نمىدارم ، و يا من از خاندان نبوت و طهارتم ، و يا عفت و عصمت من ، مانع از فحشاى من است . نگفت من از عذاب خدا مىترسم و يا ثواب خدا را اميد مىدارم . و اگر قلب او به سببى