السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

161

تفسير الميزان ( فارسي )

فلان شخص را از رأيش برگردانيد » و در دومى « او مراوده كرد با من » و در سومى « او با غلامش مراوده مىكند » يعنى او را از رأيش برمىگرداند . و در دو جمله * ( « وَلَقَدْ راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه » ) * و جمله « سَنُراوِدُ عَنْه أَباه » نيز به اين معنا است . « 1 » و در مجمع البيان گفته : « مراوده » به معناى مطالبه چيزى است به رفق و مدارا و نرمى تا كارى كه در نظر است به آن چيز انجام يابد ، و از همين باب است كه به ميله سرمه مىگويند « مرود » زيرا با آن سرمه مىكشند ، ولى در مطالبه قرض نمىگويند « راوده » . و اصل اين كلمه از ماده « راد ، يرود » به معناى طلب چراگاه است ، و در مثل آمده كه : « الرائد لا يكذب اهله » كسى كه در جستجوى چراگاه است به اهل خود دروغ نمىگويد . و « غلقت » از « تغليق » است كه به معناى بستن درب است آن چنان كه ديگر نتوان باز كرد ، زيرا ثلاثى مجرد آن به معناى صرف بستن است ، و تشديد باب تفعيل مبالغه در بستن است كه يا كثرت آن را مىرساند ، و يا محكمى را . « 2 » كلمه * ( « هَيْتَ لَكَ » ) * اسم فعل و به معناى « بيا » است . و * ( « مَعاذَ اللَّه » ) * به معناى « پناه مىبرم به خدا » مىباشد ، بنا بر اين ، كلمه مذكور مفعول مطلق « اعوذ باللَّه » است كه قائم مقام فعل است . اين آيه شريفه در عين كوتاهى و اختصار ، اجمال داستان مراوده را در خود گنجانده ، و اگر در قيودى كه در آن به كار رفته و در سياقى كه آيه در آن قرار گرفته و در ساير گوشه هاى اين داستان كه در اين سوره آمده دقت شود تفصيل مراوده نيز استفاده مىشود . يوسف اينك يوسف كودكى است كه دست تقدير كارش را به خانه عزيز مصر كشانده و اين خانواده به اين طفل صغير جز به اين مقدار آشنايى ندارند كه برده اى است از خارج مصر ، و شايد تا كنون هم اسم او را نپرسيده باشند ، و اگر هم پرسيده باشند يا خودش گفته است ( اسمم يوسف است ) و يا ديگران . و از لهجه اش اين معنا نيز به دست آمده كه اصلا عبرانى است ، ولى اهل كجاست و از چه دودمانى است معلوم نشده . چون معمول و معهود نبوده كه بردگان ، خانه و دودمانى معلوم داشته باشند ، يوسف هم

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « رود » . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 222 و 223 .