السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

152

تفسير الميزان ( فارسي )

محبوبترين انبياء نزد من و محترمترين آنان آن پيغمبرى است كه نسبت به مساكين از بندگانم ترحم كند ، و ايشان را به خود نزديك ساخته طعامشان دهد ، و براى آنان ملجا و ماوى باشد . اى يعقوب ! تو ديشب دم غروب وقتى بنده عبادتگر و كوشاى در عبادتم « دميال » كه مردى قانع به اندكى از دنيا است به در خانه ات آمد ، و چون موقع افطارش بود شما را صدا زد كه سائلى غريب و رهگذرى قانعم ، شما چيزى به او نداديد او « انا للَّه » گفت و به گريه در آمد ، و به من شكايت آورد ، و تا به صبح شكم خالى خود را بغل گرفت و حمد خدا را بجاى آورد و براى خشنودى من دوباره صبح نيت روزه كرد ، و تو اى يعقوب با فرزندانت همه با شكم سير به خواب رفتيد با اينكه زيادى طعامتان مانده بود . اى يعقوب ! مگر نمىدانستى عقوبت و بلاى من نسبت به اوليائم سريعتر است تا دشمنانم ؟ آرى ، به خاطر حسن نظرى كه نسبت به دوستانم دارم اوليائم را در دنيا گرفتار مىكنم ( تا كفاره گناهانشان شود ) و بر عكس دشمنانم را وسعت و گشايش مىدهم . اينك بدان كه به عزتم قسم بر سرت بلائى خواهم آورد و تو و فرزندانت را هدف مصيبتى قرار خواهم داد ، و تو را با عقوبت خود تاديب خواهم كرد ، خود را براى بلاء آماده كنيد ، و به قضاى من هم رضا دهيد و بر مصائب صبر كنيد . ابو حمزه ثمالى مىگويد : به امام على بن الحسين ( ع ) عرض كردم خدا مرا قربانت گرداند ، يوسف چه وقت آن خواب را ديد ؟ فرمود در همان شب كه يعقوب و آلش شكم پر ، و « دميال » با شكم گرسنه بسر بردند و صبح از خواب برخاسته براى پدر تعريف كرد ، يعقوب وقتى خواب يوسف را شنيد در اندوه فرو رفت ، هم چنان اندوهگين بود تا آنكه خدا وحى فرستاد : اينك آماده بلاء باش ، يعقوب به يوسف فرمود خواب خود را براى برادران تعريف مكن كه من مىترسم بلائى بر سرت بياورند ، ولى يوسف خواب را پنهان نكرد و براى برادران تعريف كرد . على بن الحسين ( ع ) مىفرمايد : ابتداى اين بلوا و مصيبت اين بود كه در دل فرزندانش حسدى تند و تيز پديدار شد ، كه وقتى آن خواب را از وى شنيدند بسيار ناراحت شدند و شروع كردند با يكديگر مشورت كردن و گفتند : * ( « لَيُوسُفُ وَأَخُوه أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوه أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْه أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِه قَوْماً صالِحِينَ » ) * يعنى توبه مىكنيد . اينجا بود كه گفتند : * ( « يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَإِنَّا لَه لَناصِحُونَ » ) * و او در جوابشان فرمود : * ( « إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِه وَأَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْه