السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
140
تفسير الميزان ( فارسي )
« بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ » « 1 » . و اين بدان جهت است كه چون حق را دروغ شمردند ناگزير پايه خود را بر اساس باطل نهاده و در زندگيشان بر باطل تكيه زدند ، و در نتيجه خود را در نظامى مختل قرار دادند كه اجزايش با يكديگر تناقض داشته و هر جزئى جزء ديگر و هر طرفى طرف ديگر را رسوا و انكار مىكند . * ( « قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّه الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ » ) * اين جمله جواب يعقوب ( ع ) است ، و اين جواب را در وقتى داده كه خبر مرگ يوسف ، فرزند عزيز و حبيبش را شنيده ، فرزندان بر او درآمدهاند در حالى كه يوسف را همراه ندارند ، و با گريه و حالتى پريشان خبر مىدهند كه يوسف را گرگ خورده ، و اين پيراهن خونآلود اوست ، و او در همين حال مقدار حسد برادران را نسبت به يوسف مىدانست ، و اينكه او را به زور و اصرار از دستش ربودند به خاطر داشت و حال نيز كه پيراهنش را آوردهاند وضع خونين پيراهن اعلام به دروغگويى آنان مىكند ، در چنين شرايطى اين جواب را داده و همين را هم مىبايد مىداد . آرى ، در اين جواب هيچ اعتنايى به گفته آنان كه گفتند : « ما رفته بوديم مسابقه بگذاريم » نكرده و فرموده : « بلكه نفس شما امرى را بر شما تسويل كرده » و « تسويل » به معناى وسوسه است ، و معناى پاسخ او اين است كه : قضيه اينطور كه شما مىگوييد نيست ، بلكه نفس شما در اين موضوع شما را به وسوسه انداخته ، و مطلب را مبهم كرده ، و حقيقت آن را معين ننموده . آن گاه اضافه كرد كه من خويشتن دارم ، يعنى شما را مؤاخذه ننموده ، در مقام انتقام بر نمىآيم ، بلكه خشم خود را به تمام معنى فرو مىبرم . پس اينكه فرمود : * ( « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » ) * خود تكذيب دعوى آنان و هم بيان اين جهت است كه من به خوبى مىدانم فقدان يوسف مستند به اين گفته هاى شما و دريدن گرگ نيست ، بلكه مستند به مكر و خدعه اى است كه شما به كار بردهايد ، و مستند به وسوسه اى است كه دلهاى شما آن را طراحى كرده ، و در عين حال به منزله مقدمه اى است براى جمله بعد كه مىفرمايد : * ( « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ . . . » ) *
--> ( 1 ) بلكه وقتى كه حق به ايشان رسيد تكذيبش كردند پس آنان در وضع مشوشى هستند . سوره ق ، آيه 5 .