السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
9
تفسير الميزان ( فارسي )
بنا بر اين ، اگر در آيه شريفه منزلت صدق و يا به عبارت ديگر ، مقام صدق را قدم صدق خوانده ، از باب كنايه است ، و چون اشغال مكان معمولا و عادتا بوسيله قدم صورت مىگيرد بدين مناسبت كلمه « قدم » در مكان - اگر مورد از موارد مادى باشد - و در مقام و منزلت - اگر مورد از امور معنوى باشد - استعمال مىشود ، و در آيه نيز به همين مناسبت استعمال شده ، و سپس كلمه « قدم » را به كلمه « صدق » اضافه كرد ، به اين عنايت كه قدم ، قدم صاحب صدق ، و صدق ، صدق صاحب قدم است ، كسى است كه در كارش صادق است ، يعنى قدمش قدم كسى است كه صادق است ، و يا خود قدمش صادق است ، چون خودش صادق است . البته ، در اين ميان معنايى ديگر براى اين جمله هست ، و آن اين است كه منظور از صدق ، طبيعت صدق باشد ، گويا صدق خودش قدمى دارد ، هم چنان كه كذب هم براى خود قدمى دارد ، و قدمى كه داراى صدق است آن قدمى است كه در راه هدف استوار مىماند و نمىلغزد ، ولى قدم كذب آن قدمى است كه از راه منحرف مىشود . * ( « قالَ الْكافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِينٌ » ) * بعضى از اهل قرائت « 1 » جمله مورد بحث را « ان هذا لسحر مبين » قرائت كردهاند ، كه در اين صورت معنايش چنين مىشود : « اين قرآن سحرى است آشكار » ، ليكن برگشت هر دو قرائت به يك معنا است ، چون اگر كفار ، رسول خدا ( ص ) را ساحر مىخواندند ، به خاطر اين بود كه قرآن كريم را سحر مىناميدند . اين جمله بمنزله تعليلى است براى جمله : * ( « أكانَ لِلنَّاسِ عَجَباً » ) * ، و با اين جمله تعجب كفار را مجسم مىسازد ، و آن اينكه ، وقتى آياتى را كه رسول خدا ( ص ) بر آنان تلاوت مىكرد مىشنيدند آن را كلامى غير از نوع كلام خودشان مىيافتند ، كلامى خارق العاده ، كلامى كه دلها را مجذوب مىكرد و جانها را شيفته خود مىساخت ، لذا آن كلام را « سحر » و صاحب آن كلام را « ساحرى آشكار » مىخواندند . * ( « إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّه الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ » ) * بعد از آنكه در آيه قبل تعجب كفار را از نزول وحى ( قرآن ) بر رسول خدا ( ص ) و نيز تكذيب نزول وحى توسط آنان را ذكر كرد و يادآور شد كه كفار قرآن كريم را سحر خواندند ، شروع كرده در بيان مورد تكذيب آنان ، و آن را از دو جهت مورد سخن قرار داد ، اول اينكه آنچه كفار وحى بودنش را تكذيب كردند يعنى قرآن كريم ، بدان جهت كه مشتمل است
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 3 ، جزء 11 ، ص 6 .