السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

35

تفسير الميزان ( فارسي )

مفسر « گفته است : » منظور مشركين در هر دو تعبير يك چيز است ، چه اينكه رسول خدا ( ص ) اين قرآن را كنار بگذارد و قرآنى ديگر بياورد ، و چه اينكه اين قرآن را باقى بگذارد و تنها آياتى از آن را بردارد ، غرض آنان حاصل است و آن آزمايش و نيرنگ زدن به رسول خدا ( ص ) بوده است ، خواسته‌اند آن جناب يكى از اين دو پيشنهاد را بپذيرد و مشركين پذيرش آن جناب را نقض بر ادعاى خود او گرفته بگويند : چگونه ادعا مىكنى كه اين كلام خداست ، بعد آن را به كلى كنار مىگذارى ، و يا آياتى از آن را تغيير مىدهى ؟ توضيح اينكه : « مشركين وقتى با تلاوت رسول خدا ( ص ) به دعوت قرآن آشنا شدند ، و وقتى شنيدند كه قرآن ايشان را تحدى كرده ( يعنى گفته است اگر ترديد داريد در اينكه قرآن كلام خداى تعالى است و احتمال مىدهيد كلام يك انسان باشد ، همه انسانها جمع شويد و مثل آن را بياوريد ) هم چنان در ترديد بوده‌اند ، كه قرآن كلام خدا و يا كلام خود رسول خدا ( ص ) است ، چون رسول خدا ( ص ) در نظر آنان جزو فصحاء نبوده ، و يا لا اقل در فصاحت و بلاغت و علم ، ما فوق فصحاى معروف آنان نبوده ، پس چگونه ممكن است كلامى بياورد كه همه فصحاى عرب از آوردن مثلش عاجز باشند ، چه رسد به اينكه از نظر آنان ما دون فصحاء و خطباى سخنور آنان بوده است ؟ لا جرم در صدد برآمده‌اند آن جناب را با اين پيشنهاد بيازمايند ، تا اگر پيشنهاد را پذيرفت ، و قرآن را به قرآنى ديگر و يا بعضى از آياتش را به آياتى ديگر تبديل كرد ، يقه اش را بگيرند كه پس چرا ادعاء مىكردى كه اين كلام خداست ، و معلوم كنند كه پس آن جناب پيامبر و كلامش وحى نيست ، بلكه نهايت درجه فرقش با سايرين ، داشتن نوعى از بيان است كه ناشى مىشود از نفسيت و معنويت خاصى در او كه مشركين تا كنون از آن اطلاع نداشتند ، و با امتحان فوق برايشان روشن شده ، همانطور كه مردم معمولى از رموز و اسباب سحر آگاه نيستند » . اين توجيه صرفنظر از اينكه آخرش مناقض با اولش است ( از يك طرف مىگويد : مشركين تحدى را قبول داشتند ، و قبول داشتند كه رسول خدا ( ص ) از فصحاى عرب نبوده ، و از طرف ديگر مىگويد : ترديد داشتند در اينكه كلام خداست و يا كلام خود او است ) ، با پاسخى كه خداى تعالى به رسول گرامىاش تلقين نموده نمىسازد ، زيرا به گفته اين مفسر درخواست مشركين يك درخواست جدى نبوده ، و نمىخواستند اگر فلان جور پاسخ شنيدند ايمان بياورند ، بلكه داعى آنان صرف امتحان بوده ، و خداى تعالى هرگز پاسخ چنين درخواستى

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 334 و تفسير الكبير ، ج 17 ص 56 .