السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
27
تفسير الميزان ( فارسي )
و در توضيح اين مطلب مىگوييم : انسان بر حسب طبعش موجودى عجول است و در هر كارى و چيزى كه خير و نفعش در آن باشد عجله مىكند ، يعنى از اسباب مىخواهد كه در رسيدن به نتيجه اى كه او مىخواهد عجله كند ، و چون سبب حقيقى هر چيزى خداى تعالى است ، پس انسان در حقيقت اين عجله را از خداى سبحان مىخواهد ، پس اين خواست بشر سنت او است ، سنتى بى جا كه اساسش هواهاى نفسانى اوست ، براى اينكه اسبابى كه در اين عالم دست اندركارند در نظام خود تابع هوى و هوس انسانها نيستند ، بلكه اين انسانهايند كه تابع نظام جارى در عالمند ، و مضطر و ناگزيرند از اينكه آن نظام را گردن نهند ، چه دوست بدارند و چه كراهت داشته باشند . و اگر سنت الهى در خلقت اشياء و پيدايش مسببها بدنبال اسباب شبيه به سنت بشرى بود يعنى پايه و اساسش جهل بود ، و آثار و مسببها به عجله در دنبال سببها پيدا مىشد ، قهرا شر كه همان هلاكت بشريت به وسيله عذاب است نيز به عجله به انسان رو مىآورد ، چون سبب اين شر و هلاكت بشر قائم به خود بشر است ، و همراه او است ، و آن عبارت است از كفر او و انكار معاد و ديدار اللَّه و طغيان در زندگى دنيا ، و ليكن خداى تعالى در فرستادن شر عجله نمىكند آن طور كه انسانها در رسيدن به خير عجله مىكنند ، براى اينكه سنت او اساسش حكمت است ، بخلاف سنت بشر كه اساسش بر نادانى است ، ( اگر عجله مىكنند براى اين است كه مىترسند فوت شود ، و اما خداى داناى به آينده و حال ترس از فوت ندارد ) ، به همين خاطر خداى تعالى كافران طاغى را در حيرت خودشان وا مىگذارد . از آنچه گذشت روشن شد كه اولا در جمله * ( « لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ » ) * نوعى از تضمين هست ، يعنى كلمه « قضى » متضمن معناى چيزى مثل انزال و يا ابلاغ است ، و به اين جهت است كه با حرف « الى » متعدى شده ، و معنايش اين است كه اگر خداى تعالى عجله مىكرد هر آينه سر منزل و يا نقطه بلوغى معين مىكرد ، كه اجلشان به آن نقطه منتهى مىشد . و يا معنايش اين است كه اگر خداى تعالى عجله مىكرد اجلشان را نازل مىكرد ، و يا مىرسانيد در حالى كه اجلى مقضى بود ، و اين تعبير كنايه است از نزول عذاب . پس ، كلمه « قضى اليهم » از نوع كنايه مركب است . و ثانيا روشن شد كه در جمله * ( « فَنَذَرُ الَّذِينَ » ) * التفاتى از غيبت ( اگر خدا عجله مىكرد ) ، به تكلم با غير ( وا مىگذاشتيم ) به كار رفته ، و شايد نكته آن اين باشد كه اشاره به دخالت و وساطت اسباب در اين واگذارى دارد ، چون در آيه شريفه و آيات بعدش افعالى كه از خداى تعالى ذكر شده ، از قبيل : به حال خود گذاردن كفار در حيرتشان و يا بر طرف ساختن ضر و گرفتارى