السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
81
تفسير الميزان ( فارسي )
ايشان خارجيت پيدا كرد كه به جان هم افتاده و از يكديگر كشتند ، و در ميان كشتگان طلحه و زبير بود كه هر دو از اهل بدر بودند « 1 » . و نيز در الدر المنثور است كه احمد ، بزاز ، ابن منذر ، ابن مردويه و ابن عساكر از مطرف روايت كردهاند كه گفت : ما به زبير گفتيم : يا ابا عبد اللَّه ! خود شما خليفه ( عثمان ) را تنها گذاشتيد تا كشته شد ، آن وقت خود شما آمديد و خون او را از على مطالبه كرديد ؟ زبير گفت : آرى ما در عهد رسول خدا ( ص ) و همچنين در عهد ابو بكر و عمر و عثمان آيه * ( « وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً » ) * را قرائت مىكرديم ، و هرگز به خيالمان نمىرسيد كه خود ما به پا كننده آن فتنهايم ، تا آنكه شد آنچه كه واقع گرديد « 2 » . و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابو الشيخ از قتاده ( رضى اللَّه عنه ) در ذيل آيه مزبور روايت كردهاند كه گفت : به خدا سوگند همه عقلاى از اصحاب محمد ( ص ) مىدانستند كه به زودى فتنه هايى بر پا مىشود « 3 » . و نيز در الدر المنثور است كه ابو الشيخ و ابو نعيم و ديلمى در كتاب مسند الفردوس از ابن عباس ( رضى اللَّه عنهما ) از رسول خدا ( ص ) روايت كردهاند كه در ذيل جمله * ( « وَاذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ » ) * شخصى از آن حضرت پرسيد يا رسول اللَّه ! اين مردم چه كسانى هستند ؟ فرمود : اهل فارسند « 4 » . مؤلف : اين روايت با سياق آيه سازگار نيست . و در الدر المنثور در ذيل آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّه وَالرَّسُولَ » ) * گفته : ابن جرير و ابن منذر و ابو الشيخ از جابر بن عبد اللَّه ( رضى اللَّه عنه ) روايت كردهاند كه گفت : ابو سفيان از مكه بيرون شد ، جبرئيل به رسول خدا ( ص ) خبر داد كه ابو سفيان در فلان مكان است ، بيرون شويد تا راه را بر او بگيريد ، و تصميم خود را از بيگانگان پنهان بداريد ، مردى از منافقين نامه اى به ابو سفيان فرستاد ، و به او گزارش داد كه محمد ( ص ) قصد شما را كرده مواظب خود باشيد ، خداى تعالى در اين باره آيه * ( « لا تَخُونُوا اللَّه وَالرَّسُولَ . . . » ) * را نازل كرد « 5 » .
--> ( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 177 ( 2 و 3 و 4 ) الدر المنثور ج 3 ص 177 ( 5 ) الدر المنثور ج 3 ص 178