السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

543

تفسير الميزان ( فارسي )

دشمنان او هر كه خواهد باشد دوستى و تولى نورزند . اين مفاد ذيل آيه دومى بود ، و اما مفاد صدر آن بيان سبب اين سبب و علت اين علت است ، يعنى بيان مىكند كه چرا ولى و ناصرى جز خدا نيست ، و مىفرمايد : جهتش اين است كه تنها كسى كه مالك همه چيز است و مرگ و حيات بدست اوست ، خداست و معلوم است كه غير از چنين خدايى كه يگانه مالك و مدبر عالم است ولى و ناصرى نيست . از همين بيان عمومى و علت عمومى كه در چهار آيه مورد بحث آمده به خوبى روشن گرديد كه حكم مورد بحث اين آيات نيز عمومى است ، يعنى اگر در اين آيات حكم به وجوب تبرى از دشمنان خدا و حرمت دوستى با آنان نموده ، اين حكم اختصاص به يك نحو دوستى و يا دوستى با يك عده معينى ندارد ، بلكه همه انحاء دوستى را شامل مىشود ، خواه تولى به سبب استغفار باشد يا به غير آن و خواه دشمن ، مشرك يا كافر و يا منافق و يا غير آنها از قبيل اهل بدعتى كه منكر آيات خدا هستند باشد و يا نسبت به پاره اى از گناهان كبيره از قبيل محاربه با خدا و رسول اصرار داشته باشد . * ( « لَقَدْ تابَ اللَّه عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ الَّذِينَ ) * . . . * ( هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ » ) * كلمه « الساعة » به معناى مقدارى از زمان است ، و « ساعت عسرت » آن مقدار زمانى است كه زندگى بخاطر ابتلاء به گرفتاريها از قبيل گرسنگى و تشنگى و يا حرارت شديد ، و امثال آن دشوار شود ، و كلمه « زيغ » به معناى بيرون شدن از راه حق و ميل به طرف بيراهه و باطل است ، و اضافه « زيغ » به « قلوب » ، و ذكر ساعت عسرة و ساير قرينه هايى كه از سياق كلام استفاده مىشود ، همه شاهد بر آنند كه منظور از « زيغ » استنكاف و شانه خالى كردن از امتثال امر پيغمبر ، و بيرون شدن از اطاعت او ، به سبب سرپيچى از رفتن به جهاد ، و يا برگشتن به وطن است بخاطر عسرت و مشقتى كه در راه با آن مواجهند . و كلمه « تخليف » - بطورى كه در مجمع البيان گفته - به معناى تاخير و جاى ماندن از كسى است كه رفته ، و اما بجاى ماندن كسى در مكان ، بعد از رفتن تو تخليف نيست ، و اشتقاق آن از « خلف » است كه به معناى پشت سر و مقابل جهت روبرو است ، وقتى مىگويند « فلان خلف فلانا » معنايش اين است كه فلانى فلان كس را جانشين و خليفه خود كرد ، و خود او را « مخلف » مىگويند « 1 » و كلمه « رحب » به معناى وسعت و مقابل ضيق است ، و حرف « ما » در جمله « بما رحبت » مصدريه است كه جمله را به تاويل مصدر مىبرد و

--> ( 1 ) مجمع البيان ج 5 ص 79