السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
507
تفسير الميزان ( فارسي )
براى اين باشد كه حق را با آنان ببينند - پس در حقيقت برگشت اين قيد به اين شد كه : پيروى دسته سوم از دو دسته اول پيروى از حق باشد ، نه پيروى بخاطر علاقه اى كه به ايشان دارند ، يا بخاطر علاقه و تعصبى كه به اصل پيروى از آنان دارند ، و همچنين در پيرويشان رعايت مطابقت را بكنند . اين آن معنايى است كه از اتباع به احسان فهميده مىشود ، نه آنكه ديگران « 1 » گفتهاند كه منظور اين است كه « ايشان را در كارهاى نيك پيروى كنند و يا اعمال صالح و كارهاى نيك انجام دهند » ، چون اين دو معنا با نكرده و بى الف و لام بودن « احسان » آن طور كه بايد نمىسازد ، و بفرضى هم كه يكى از اين دو معنا مراد باشد باز چاره اى نيست جز اينكه آن را مقيد كنيم به اينكه پيرويشان پيروى از حق باشد ، زيرا پر واضح است كه پيروى حق و پيروى در حق مستلزم انجام كارهاى نيك هست ، ولى انجام كارهاى نيك هميشه پيروى حق و يا پيروى در حق نيست . پس خلاصه بحث اين شد كه : آيه شريفه ، مؤمنين از امت اسلام را ، به سه طائفه تقسيم مىكند ، يكى سابقون اولون از مهاجرين ، و يكى سابقون اولون از انصار ، و طائفه سوم كسانى كه اين دو طائفه را به احسان ( به حق ) پيروى كنند . در نتيجه از آنچه گذشت چند مطلب بدست مىآيد : اول اينكه ، آيه شريفه دو طائفه اول را مىستايد به اينكه ايشان در ايمان آوردن به خدا و بر پا كردن پايه هاى دين ، سبقت و تقدم داشتهاند ، و بطورى كه از سياق آيه استفاده مىشود مىخواهد اين دو طائفه را بر ديگر مسلمانان با ايمان برترى دهد . دوم اينكه ، كلمه « من » در جمله * ( « مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ » ) * تبعيضى است ، نه بيانى ، چون گفتيم فضيلتشان براى چه بود ، و همه آنان اين فضيلت را نداشتند ، و نيز آيه شريفه مىفرمايد خداوند از ايشان و ايشان از خدا راضى شدند ، و به شهادت خود قرآن ، همه مهاجرين و انصار اينطور نبودند ، بلكه يك عده از ايشان بيمار دل و دهن بين بودند ، و تحت تاثير سمپاشىهاى منافقين قرار مىگرفتند ، عده اى ديگر فاسق بودند ، عده اى از ايشان كسانى بودند كه رسول خدا ( ص ) از عمل آنان بيزارى جست ، و معنا ندارد كه خدا از كسانى راضى باشد كه خودش آنها را به اين عناوين ياد كرده است . سوم اينكه ، حكم به فضيلت آن دو طائفه و خوشنودى خدا از ايشان در خود آيه مقيد شده
--> ( 1 ) تفسير المنار ج 11 ص 14