السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
455
تفسير الميزان ( فارسي )
شده آيات خدا را استهزاء و انبياى او را تكذيب نمودند . * ( « وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ . . . » ) * بعد از آن تذكر و بيان حال منافقين ، اينك حال عامه مؤمنين را بيان مىكند و مىفرمايد : « مردان و زنان با ايمان اولياى يكديگرند » ، تا منافقين بدانند نقطه مقابل ايشان مؤمنين هستند كه مردان و زنانشان با همه كثرت و پراكندگى افرادشان همه در حكم يك تن واحدند ، و به همين جهت بعضى از ايشان امور بعضى ديگر را عهده دار مىشوند . و به همين جهت است كه هر كدام ديگرى را به معروف امر مىكند و از منكر نهى مىنمايد . آرى ، بخاطر ولايت داشتن ايشان در امور يكديگر است - آن هم ولايتى كه تا كوچكترين افراد اجتماع راه دارد - كه به خود اجازه مىدهند هر يك ديگرى را به معروف واداشته و از منكر باز بدارد . آن گاه مؤمنين را به وصف ديگرى توصيف نموده مىفرمايد : * ( « وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ » ) * نماز به پا مىدارند و زكات مىپردازند ، و اين نماز و زكات دو ركن وثيق در شريعت اسلام است ، اما نماز ركن عبادات غير مالى است كه رابط ميان خدا و خلق است ، و اما زكات رابطه اى است كه در معاملات ميان خود مردم برقرار است . سپس وصف ديگرى از ايشان را برشمرده ، مىفرمايد : * ( « وَيُطِيعُونَ اللَّه وَرَسُولَه » ) * ، در اين جمله تمامى احكام شرعى را در يك جمله كوتاه « اطاعت خدا » و تمامى احكام ولايتى كه پيغمبر در اداره امور امت و اصلاح شؤون ايشان دارد ، از قبيل فرامين جنگى و احكام قضايى و اجراى حدود و امثال آن را در يك جمله كوتاه « اطاعت رسول » جمع كرده است . هر چند مىتوان گفت كه اطاعت احكام خدا كه از آسمان نازل شده از يك نظر ديگر اطاعت رسول است ، زيرا اين رسول است كه براى دعوت به اصول و فروع دين قيام نموده ، پس اطاعت احكام خدا اطاعت او نيز هست . * ( « أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّه » ) * - در اين جمله از اين معنا خبر مىدهد كه قضاى الهى شامل حال اين گونه افراد شده و رحمت او اشخاص متصف به اين صفات را در برخواهد گرفت . و گويا اين جمله را آورد تا مقابل آن جمله اى قرار گيرد كه در باره منافقين فرموده بود : * ( « نَسُوا اللَّه فَنَسِيَهُمْ » ) * . و نيز ظاهرا جمله * ( « إِنَّ اللَّه عَزِيزٌ حَكِيمٌ » ) * را آورد تا رحمت خود را تعليل كرده ، بفرمايد رحمت من هيچ منافاتى با عزت و سلطنتم ندارد و به هيچ وجه حكمتم را نيز دچار اختلال و وهن و آميخته با جزاف نمىسازد .