السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

442

تفسير الميزان ( فارسي )

سوره را » و در هر حال معنى ندارد . بعضى « 1 » ها از اشكال اول چنين جواب داده‌اند كه جمله * ( « يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ . . . » ) * انشايى است در صورت خبر ، و معنايش انشاء است نه خبر ، و آن اين است كه منافقين بايد بترسند از اينكه سوره اى برايشان نازل شود . . . ليكن اين وجه ضعيف است ، چون هيچ دليلى بر آن نيست ، علاوه بر اينكه ذيل آيه با اين وجه نمىسازد ، زيرا معنا ندارد بفرمايد : « منافقين بايد از چنين و چنان بترسند ، بگو استهزاء كنيد كه خدا آنچه را كه از آن مىترسيد بيرون خواهد افكند » يعنى آنچه را كه واجب شد كه از آن بترسيد افشاء خواهد كرد ، و اين هيچ معنايى ندارد . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : منافقين از روى استهزاء اظهار ترس مىكردند ، نه اينكه جدا بترسند . لازمه اين جواب اين است كه منافقين نسبت به فاش نشدن كفر و فسق درونيشان اطمينان داشتند ، و اين چيزى نيست كه انسان نسبت به آن اطمينان پيدا كند كه احدى نمىتواند بر آنها اطلاع يابد . علاوه بر اين ، قرآن اين حرف را تكذيب نموده و در آيات بيشمارى داستانهايى از منافقين نقل مىكند كه كفر و فسق و نقشه هاى شومشان را از ترس بر ملا شدن سخت در پنهان داشتن آن سعى مىكرده‌اند ، مانند آيات سوره بقره و سوره منافقين و غير آن دو . آرى ، منافقين چون مىديدند اسرارشان يكى پس از ديگرى فاش مىشود يقينا از فاش شدن آن بيم داشته‌اند ، و معنا ندارد كه نسبت به آن اطمينان داشته باشند كه الى الابد احدى بدانها راه نمىيابد ، و اگر اظهار ترس مىكرده‌اند به منظور استهزاء بوده ، چطور چنين چيزى ممكن است با اينكه خداى تعالى مىفرمايد : « يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ » « 3 » . بعضى « 4 » ديگر از اين اشكال چنين جواب داده‌اند : اكثر منافقين در باره دعوت رسول خدا ( ص ) در شك بودند - نه اينكه يقين به دروغ بودن آن داشتند - و اين عده احتمال مىدادند كه سوره اى نازل شود و مردم را از منويات ايشان خبردار كند ، و اين ترس و هراس كه از ايشان نقل شده خود اثر طبيعى شك و ترديد است ، زيرا اگر يقين مىداشتند به اينكه رسول خدا ( ص ) ، رسول خدا نيست و از ناحيه خدا آيه اى نازل نمىشود ، ديگر معنى نداشت كه چنين ترسى در خاطرشان خطور كند ، و اگر هم يقين به رسالت او

--> ( 1 و 2 ) تفسير المنار ج 10 ص 526 ( 3 ) هر صدايى كه بشنوند بر زيان خويش پندارند . سوره منافقون آيه 4 ( 4 ) تفسير المنار ج 10 ص 527