السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
418
تفسير الميزان ( فارسي )
ستمگر و سختگير شده و در سختى بسر مىبرد ، از زكات بهاى او را به صاحبش داده ، او را آزاد مىكنند . و همچنين در « غارمين » نيز تقدير : « للصرف فى الغارمين » است ، يعنى ، زكات براى مصرف كردن در پرداخت قرض بدهكاران . و در : * ( « وَفِي سَبِيلِ اللَّه » ) * نيز تقدير « للصرف فى سبيل اللَّه » است ، و سبيل اللَّه ( راه خدا ) مصرفى است عمومى و شامل تمامى كارهايى مىگردد كه نفعش عايد اسلام و مسلمين شده و بوسيله آن مصلحت دين حفظ مىشود ، كه روشنترين مصاديق آن جهاد در راه خدا و بعد از آن ساير كارهاى عام المنفعه از قبيل راه سازى و پل سازى و امثال آن است . در * ( « ابْنِ السَّبِيلِ » ) * هم تقدير « للصرف فى ابن السبيل » است ، و ابن السبيل كسى را گويند كه از وطن خود دور افتاده و در ديار غربت تهى دست شده باشد ، هر چند در وطن خود توانگر و ثروتمند باشد ، به چنين كسى از مال زكات سهمى مىدهند تا به وطن خود بازگردد . اينكه سياق آيه شريفه در مقام بيان مستحقين هشتگانه زكات تغيير مىكند - زيرا چهار صنف اول را با « لام » ذكر كرده و فرموده است * ( « لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكِينِ وَالْعامِلِينَ عَلَيْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ » ) * و در چهار صنف باقى مانده كلمه « فى » به كار برده ، و فرموده است * ( « وَفِي الرِّقابِ وَالْغارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّه وَابْنِ السَّبِيلِ » ) * از اين جهت است كه « لام » در چهار صنف اول افاده ملكيت ( بمعنى اختصاص در تصرف ) نمايد ، زيرا سياق آيه در مقام جواب از منافقين است كه بدون استحقاق از رسول خدا ، طمع سهيم بودن در صدقات را داشتند و بر آن حضرت در تقسيم صدقات خرده مىگرفتند . پس آيه شريفه جواب آنان را داد كه صدقات مصارف معينى دارد و از آن موارد نمىتوان تجاوز كرد . اما بحث از اينكه آيا مالك بودن اصناف چهارگانه به چه نحو است ، آيا به نحو مالكيت معروف در نزد فقهاست ؟ يا به نحو اختصاص در مصرف ؟ و اينكه واقعيت اين ملكيت چگونه است ( زيرا در اصناف چهارگانه عناوين صنفى مالك لحاظ شده ، نه اشخاص ) و اينكه نسبت سهم هر صنفى با سهم اصناف ديگر چگونه است ، مباحثى است كه مربوط به فقه است و از غرض تفسيرى ما بيرون ، اگر چه فقهاء نيز در اين مباحث اختلاف شديدى دارند ، و لذا خواننده محترم را به كتب فقهى ارجاع مىدهيم . و اما آن چهار مورد ديگر كه سياق آيه در آنها به هم خورده و بجاى حرف « لام » ، حرف « فى » به كار رفته در توجيه اين بر هم خوردن سياق و اينكه چرا اين چهار مورد بعد از آن چهار مورد