السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
402
تفسير الميزان ( فارسي )
برخواهد آمد و هر كه در اين باره سكوت كند خداوند به بيشتر از آنكه خود انتظار داشت فضائلش را انتشار مىدهد و هر كس معصيت كند خدا عذابش دهد . بارالها ! مرا و امت مرا بيامرز . بارالها ! مرا و امت مرا بيامرز . من از خدا براى خودم و براى شما طلب مغفرت مىكنم . راوى مىگويد مردم وقتى اين خطبه را شنيدند در امر جهاد دلگرم شده ، همه قبائلى كه آن جناب براى جنگ دستور حركتشان را داده بود حركت كردند ، و پاره اى از منافقين و غير منافقين تقاعد ورزيدند . رسول خدا ( ص ) به جد بن قيس برخورد ، و به او فرمود : اى ابا وهب آيا براى اين جنگ با ما حركت نمىكنى ؟ گويا از ديدن زنان زرد پوست خوددارى نمىتوانى كرد . عرض كرد يا رسول اللَّه ! به خدا سوگند قوم و قبيله من مىدانند كه در ميان آنان هيچ كس به اندازه من علاقه به زن ندارد ، و من مىترسم اگر با شما حركت كنم و به اين سفر بيايم از ديدن زنان رومى نتوانم خوددارى كنم ، لذا استدعا دارم مرا مبتلا مكن ، و اجازه بده در شهر بمانم . از سوى ديگر همين شخص به گروهى از قوم خود گفت : هوا بسيار گرم است ، در اين هواى گرم از خانه و زندگى خود بيرون مرويد . پسرش گفت : آيا خودت فرمان رسول خدا ( ص ) را مخالفت مىكنى بس نيست اينك مردم را سفارش مىكنى كه گرمى هوا را بهانه كرده آن جناب را مخالفت كنند ، به خدا قسم خداوند در همين باره آيه اى مىفرستد كه تا قيام قيامت مردم آن را بخوانند ( و تو رسوا شوى ) ، اتفاقا خداى تعالى اين آيه را فرستاد : * ( « وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ » ) * . آن گاه جد بن قيس اضافه كرده گفت كه محمد خيال مىكند جنگ با روم هم مثل جنگ با ديگران است ، ولى من خوب مىدانم كه احدى از اين مسلمانان از اين جنگ بر نخواهد گشت « 1 » . مؤلف : در اين باره روايات بسيار ديگرى از طرق شيعه و سنى وارد شده است . و در كتاب عيون به سند خود از على بن محمد بن جهم روايت كرده كه گفت : من وارد مجلس مامون شدم و على بن موسى ( ع ) نيز در آنجا حضور داشتند ، مامون رو به آن حضرت كرد و گفت : يا بن رسول اللَّه ! آيا نظر شما اين نيست كه انبياء معصومند . فرمودند : چرا . مامون در ضمن پرسشهاى خود پرسيد : يا ابا الحسن پس آيه * ( « عَفَا اللَّه عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ » ) *
--> ( 1 ) تفسير قمى ج 1 ص 295 - 299