السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

397

تفسير الميزان ( فارسي )

مؤلف : از آنچه گذشت معلوم شد كه ضمير در « عليه » به دلالت سياق ( و على رغم دو روايت فوق ) به رسول خدا ( ص ) برمىگردد ، و اين دو روايت بخاطر وقفى كه در آنهاست ضعيفند ، علاوه بر اينكه در اين دو روايت ابن عباس و حبيب نظريه داده‌اند و نظريه آنها براى ديگران هيچگونه حجيت ندارد . گذشته از اين ، استدلال آن دو به اينكه « رسول خدا ( ص ) هيچ آنى خالى از سكينت نبوده » استدلالى است ناتمام ، زيرا آيه « ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّه سَكِينَتَه عَلى رَسُولِه وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ . . . » و همچنين آيه نظير آن كه در سوره فتح و مربوط به داستان حديبيه است ، مخالف آن است ، چون اين دو آيه تصريح مىكنند به اينكه سكينت جديدى در خصوص اين دو مورد يعنى حديبيه و حنين بر آن جناب نازل شده ، و به شهادت همين دو آيه در مورد بحث يعنى در داستان غار هم سكينت بر آن جناب نازل شده است « 2 » . و گويا بعضى از مفسرين متوجه اين اشكال شده‌اند لذا استدلال مزبور در روايت را حمل بر معناى ديگرى كرده و گفته‌اند : مقصود از اين استدلال ابن عباس و حبيب اين است كه سكينت در غار ملازم با پيغمبر بوده ، و اين خود قرينه است بر اينكه سكينت بر ابى بكر نازل شده ، و بعيد هم نيست كه روايت حبيب دلالتش بر اين معنا نزديكتر باشد . مفسر نامبرده بعد از آنكه روايت ابن عباس را اول و روايت حبيب را بعد از آن نقل كرده گفته است : بعضى از مفسرين لغت و معقول ، اين روايت را گرفته و تعليلى را كه در آن است چنين توضيح داده‌اند كه « در آن روز براى رسول خدا ( ص ) اضطراب و ترسى جديد و تازه دست نداد ( پس سكينت بر ابى بكر نازل شده ) » . بعضى ديگر اين حرف را چنين تقويت كرده‌اند كه « اصل در ضمير است كه به مرجع نزديكتر خود برگردد و در آيه مورد بحث به صاحب برمىگردد » و ليكن اين حرف خيلى دل چسب نيست . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند « ضمير به رسول خدا ( ص ) برمىگردد ، و در نتيجه سكينت بر آن جناب نازل شده ، و ليكن نزول سكينت بر آن جناب دليل بر اين نيست كه آن حضرت در آن روز دچار ترس و اضطراب شده باشد » اين حرف هم درست نيست ، زيرا همين كه مىبينيم نزول سكينت عطف شده بر « لا تحزن » مىفهميم كه بخاطر همان ترس و اندوه ابى بكر و بعد از سفارش رسول خدا

--> ( 1 ) سوره توبه آيه 26 ( 2 و 3 ) تفسير المنار ج 10 ص 429