السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

390

تفسير الميزان ( فارسي )

يارى رسول خدا ( ص ) دريغ نمود . آرى ، همين منافقين بودند كه همواره امور را براى تو دگرگونه ساخته ، نعل را وارونه مىزدند و مردم را به مخالفت تو دعوت و بر معصيت تخلف از امر جهاد تحريك نموده ، يهوديان و مشركان را بر قتال با مسلمانان برمىانگيختند و در ميان مسلمين جاسوسى و خرابكاريهاى ديگر مىكردند تا آنكه حق - آن حق كه مىبايست پيروى شود - بيامد ، و امر خدا و آنچه كه از دين مىخواست پيروز گشت و بر خواسته هاى شيطانى كافران غالب آمد با اينكه كفار از پيشرفت آن اكراه داشتند . اين آيه شريفه به منزله استشهاد بر آيه قبلى است ، و بر آن مطلبى كه در دو آيه قبل بود مثال مىآورد . و اگر در اين آيه خطاب را متوجه شخص رسول خدا ( ص ) كرد با اينكه در آيه قبلى خطاب ، عمومى بود ، براى اين است كه در اين آيه مطلب يعنى وارونه كردن امور فقط عليه آن جناب بود ، به اين معنى كه منافقين همه دشمنىهايشان با آن جناب بود ، بخلاف آيه قبلى كه مضمونش عمومى است . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن مردويه و ابو نعيم در كتاب دلائل از ابن عباس روايت كرده‌اند كه در تفسير آيه * ( « إِلَّا تَنْصُرُوه فَقَدْ نَصَرَه اللَّه » ) * گفته است : بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور رسيد . ابن عباس مىگويد : ابو بكر وقتى ديد كه آن جناب از شهر بيرون مىرود بدنبالش به راه افتاد و صداى حركتش به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد و آن حضرت ترسيد مبادا يكى از دشمنان باشد كه در جستجوى او است ، وقتى ابو بكر اين معنا را احساس كرد شروع كرد به سرفه كردن . رسول خدا ( ص ) صداى او را شناخت و ايستاد تا او برسد ، ابو بكر هم چنان بدنبال آن جناب بود تا به غار رسيدند . صبحگاهان قريش به جستجوى آن حضرت برخاستند ، و نزد مردى قيافه شناس از قبيله بنى مدلج فرستادند . او جاى پاى آن حضرت را از در منزلش گرفته هم چنان پيش رفت تا به غار رسيد . دم در غار درختى بود ، مرد قيافه شناس در زير آن درخت ادرار كرد و پس از آن گفت : مرد مورد نظر شما از اينجا تجاوز نكرده - ابن عباس مىگويد : در اين هنگام ابو بكر در اندوه شد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : « محزون مباش كه خدا با ماست » .