السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
38
تفسير الميزان ( فارسي )
كفار قريش مىكوبيدند ، و به همين وسيله آنان را مجبور به هزيمت كرد . رسول خدا ( ص ) عرض كرد : بارالها ! فرعون اين امت ابو جهل پسر هشام ، جان به در نبرد ، آن گاه شمشير در آنان گذاشت و هفتاد نفرشان را كشت و هفتاد نفر را اسير گرفت . عمرو بن جموح با وى روبرو شد و ضربتى بر ران او زد ، ابو جهل هم ضربتى بر دست عمرو زد و دست او را از بازو جدا كرد ، بطورى كه به پوست آويزان شد ، عمرو آن دست را زير پاى خود قرار داد و خود بلند شد و دستش را از بدن خود جدا كرده انداخت . عبد اللَّه بن مسعود مىگويد : در اين موقع گذار من به ابو جهل افتاد ، ديدم كه در خون خود مىغلطد ، گفتم : حمد خداى را كه ذليلت كرد . ابو جهل سربلند كرد و گفت : خداوند برده برده زاده را ذليل كرد واى بر تو بگو ببينم كدام طرف هزيمت كردند ؟ گفتم خدا و رسول شما را هزيمت دادند ، و من اينك تو را خواهم كشت ، آن گاه پاى خود را روى گردنش گذاشتم تا كارش را بسازم ، گفت : جاى ناهموارى بالا رفتى ، اى گوسفندچران پست ! اينقدر بدان كه هيچ دردى كشنده تر از اين نيست كه در چنين روزى كشتن من به دست تو انجام شود ، چرا يك نفر از دودمان عبد المطلب و يا مردى از هم پيمانهاى ما مباشر قتل من نشد ؟ من كلاهخودى را كه بر سر داشت از سرش كنده و او را كشتم . و سر نحسش را نزد رسول خدا ( ص ) آورده عرض كردم : يا رسول اللَّه بشارت كه سر ابى جهل بن هشام را آوردم ، حضرت سجده شكر كرد . « 1 » در ارشاد مفيد هست بعد از آنكه عده اى بر عاص بن سعيد بن العاص حمله برده و كارى از پيش نبردند امير المؤمنين ( ع ) بر او حمله برد و از گرد راه به خاك هلاكتش در انداخت ، از پى وى حنظله پسر ابو سفيان با آن جناب روبرو شد ، حضرت او را هم كشت ، بعد از او طعيمة بن عدى بيرون آمد او را هم كشت ، و بعد از او نوفل بن خويلد را كه از شيطانهاى قريش بود كشت ، و هم چنان يكى را پس ديگرى كشت تا كشتگانش به عدد نصف همه كشتگان بدر كه هفتاد نفر بودند رسيد ، يعنى تمامى لشكريان حاضر در جنگ با كمكى كه سه هزار ملائكه به ايشان كردند همگى به اندازه آن مقدارى كه على ( ع ) به تنهايى كشته بود از كفار كشته بودند « 2 » . و نيز در ارشاد دارد كه : عامه و خاصه همگى اتفاق دارند در اسماء آن كسانى كه به
--> ( 1 ) تفسير قمى ج 1 ص 267 ( 2 ) ارشاد مفيد ص 39 - 43