السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
378
تفسير الميزان ( فارسي )
و امداد كردهاند ، پس چه مانعى دارد كه بگوئيم جنود غير مرئى در داستان غار ، ابى بكر را هم تاييد كردهاند ، با اينكه مىدانيم تاييد همه مؤمنين و يا فقط ابى بكر در حقيقت تاييد رسول خدا ( ص ) است » . من خيال مىكنم خوب بود آقايان كه با كمال بى پروايى جمله * ( « وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » ) * را نيز در شان ابى بكر گرفتهاند با كمى بى پروايى ديگرى فرع سوم يعنى جمله * ( « وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى . . . » ) * را هم نازل در شان وى مىشمردند ، تا هيچ تفكيكى در سياق لازم نيايد . و خواننده محترم توجه دارد كه اين معنايى كه آقايان بدان ملتزم شدهاند آيه را از معناى واحدى كه دارد به معناى متناقض الاطرافى برمىگرداند ، كه اولش منافى با آخرش و ذيلش مناقض با صدرش است ، براى اينكه صدر آيه اين معنا را افاده مىكند كه رسول خدا ( ص ) در نظر خداى تعالى گرامىتر از آن است كه او را ذليل و محتاج نصرت مردم معاصرش كند ، بلكه ، ولى نصرتش خود اوست ، بشهادت اينكه در آن روزگارى كه احدى از اين مردم پيرامون او نبودند او را يارى فرمود . آن گاه وقتى در ذيل شروع مىكند به بيان آن نصرت ، گفتگو از نصرت غير پيغمبر را به ميان مىآورد . و مىفرمايد : خداوند سكينت خود را بر آن غير نازل نمود . و او را به لشكريانى نامرئى تاييد نمود . . . و به فرضى هم كه نصرت خدا نسبت به ابى بكر و يا همه مؤمنين در حقيقت نصرت آن جناب باشد بارى آيه شريفه با اين معنا نمىسازد ، بلكه سياق آيه آن را دفع مىكند ، زيرا آيه قبلى همه مؤمنين را در يك خطاب جمع نموده و همه را عتاب و تهديد مىكرد كه چرا از اجابت رسول خدا ( ص ) تثاقل مىورزيد . در آيه دوم همه را به كوچ دادن در راه جهاد امر مىفرمود . و در آيه بعديش به عذاب و به استبدال قومى ديگر تهديدشان كرده براى همه مؤمنين معاصر آن جناب روشن مىساخت كه خدا و رسولش از يارى ايشان بى نياز است و آنها نمىتوانند به خدا ضررى برسانند . و در آيه سوم مىفرمايد : خداوند در روزى كه پاى يكى از آنان در كار نبود آن جناب را يارى فرمود ، و آن روزى بود كه كفار بيرونش كرده و او با يك نفر ديگر به غار پناهنده شد ، آن روزى كه به همراهش گفت غم مخور كه خدا با ماست . و پر واضح است كه مقتضاى اين مقام بيان يارى و تاييدى است كه خداوند از شخص آن حضرت كرده ، نه يارى و تاييدى كه بوسيله مؤمنين و يا يك نفر از ايشان كرده ، آن هم با اين سابقه كه همه مؤمنان را مورد عتاب قرار داده است ، هم چنان كه در چنين مقامى هيچ تناسبى ندارد كه بشرح نصرت خدا از يكى از مؤمنين كه در آن روز با وى بود بپردازد .