السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

375

تفسير الميزان ( فارسي )

دشمنان نمىديدند تاييد نمود ، و آن جنود دشمنان را از راه هاى مختلفى از وى منصرف مىكردند ، و آن راه هاى مختلف همان عواملى بود كه در انصراف مردم از وارد شدن در غار و دستگير كردن آن جناب مؤثر بود . و در اينكه آن عوامل چه بوده رواياتى وارد شده كه - ان شاء اللَّه - در بحث روايتى خواهد آمد . در اينجا خواهيد پرسيد چرا ضمير « عليه » را به ابى بكر برنگردانديد ، و آن را به رسول خدا ( ص ) عايد ساختيد ؟ در جواب مىگوئيم : به چند دليل : اول ، بخاطر اينكه همه ضميرهايى كه قبل و بعد از اين ضمير هست يعنى ضميرهاى * ( « إِلَّا تَنْصُرُوه » ) * ، « نصره » ، « اخرجه » ، « لصاحبه » و « ايده » همه به آن جناب برمىگردد ، و با اين حال و با اينكه قرينه قطعيه اى در كار نيست معنا ندارد كه در ميان همه اين ضمائر تنها ضمير « عليه » را به ابى بكر برگردانيم . دوم اينكه ، اصل بناى كلام بر اساس تشريح و بيان نصرت و تاييدى است كه خداى تعالى نسبت به پيغمبر گرامىاش نموده ، و از اينجا شروع شده كه اگر شما او را يارى نكنيد ، خداوند در روزى كه احدى نبود تا بتواند ياريش كند او را يارى فرمود ، و سكينت بر او نازل كرد ، و بوسيله جنودى از نصر كمك نموده ، از كيد دشمنان حفظ فرمود ، و همه اينها مختص به رسول خدا ( ص ) بوده . بدليل اينكه كلمه « اذ » سه مرتبه تكرار شده و در هر بار جمله ما قبل تشريح شده . در بار اول كه فرمود : * ( « إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا » ) * بيان مىكند آن زمانى را كه بطور اجمال در جمله * ( « فَقَدْ نَصَرَه اللَّه » ) * بود ، و مىفهماند در آن زمانى او را يارى كرد كه كفار او را بيرون كردند . و در بار دوم كه فرمود : * ( « إِذْ هُما فِي الْغارِ » ) * بيان مىكند تشخيص حالى را كه قبل از آن ذكر شده بود ، يعنى حال * ( « ثانِيَ اثْنَيْنِ » ) * را ، و مىفهماند كه زمان اين حال چه وقت بود ، يعنى ، در چه وقت او يكى از دو نفر بود . و در بار سوم كه فرمود : * ( « إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِه » ) * بيان كرد تشخيص آن زمانى را كه در غار بودند . سوم اينكه ، آيه شريفه هم چنان در يك سياق ادامه دارد ، تا آنجا كه مىفرمايد : * ( « وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ اللَّه هِيَ الْعُلْيا » ) * ، و جاى هيچ ترديد نيست كه اين جمله بيان جملات قبل ، و مقصود از « كلمه كسانى كه كافر شدند » همان رأيى است كه مشركين مكه در دار الندوة دادند ، كه دسته جمعى آن جناب را به قتل رسانيده ، نورش را خاموش كنند . و مقصود از « كلمه خدا » وعده نصرت و اتمام نورى است كه به وى داده . و با اين حال چطور ممكن است ميان بيان و مبين جمله اى آورده شود كه بيان مبين نباشد ، يعنى ، بيان راجع به نصرتى باشد كه