السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
32
تفسير الميزان ( فارسي )
دو رأس اسب بود ، يكى از زبير بن عوام ، و يكى از مقداد بن اسود ، و هفتاد شتر بود كه آنها را به نوبت سوار مىشدند ، مثلا رسول خدا ( ص ) و على بن ابى طالب و مرثد بن ابى مرثد غنوى به نوبت بر شتر مرثد سوار مىشدند ، در حالى كه در لشكر قريش چهار صد اسب ، و به روايتى دويست اسب بود . قريش وقتى كمى اصحاب رسول خدا ( ص ) را ديدند ابو جهل گفت : اين عدد بيش از خوراك يك نفر نيست ، ما اگر تنها غلامان خود را بفرستيم ايشان را با دست گرفته و اسير مىكنند . عتبة بن ربيعه گفت : شايد در دنبال عده اى را در كمين نشانده باشند ، و يا قشون امدادى زير سر داشته باشند ، لذا قريش عمير بن وهب جمحى را كه سواره اى شجاع و نترس بود فرستادند تا اين معنا را كشف كند ، عمير اسب خود را به جولان درآورد و دورادور لشكر رسول خدا ( ص ) جولان داد و برگشت و چنين گفت : ايشان را نه كمينى است و نه لشكرى امدادى و ليكن شتران يثرب مرگ حتمى را حمل مىكنند ، و اين مردم تو گويى لالند ، حرف نمىزنند ، بلكه مانند افعى زبان از دهان بيرون مىكنند ، مردمى هستند كه جز شمشيرهاى خود پناهگاه ديگرى ندارند ، و من ايشان را مردمى نيافتم كه در جنگ پا به فرار بگذارند ، بلكه از اين معركه برنمىگردند تا كشته شوند ، و كشته نمىشوند تا به عدد خود از ما بكشند ، حالا فكر خودتان را بكنيد . ابو جهل در جوابش گفت : دروغ گفتى و ترس تو را گرفته است . در اين موقع بود كه آيه « وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها » نازل گرديد ، لذا رسول خدا ( ص ) شخصى را نزد ايشان فرستاد كه : اى گروه قريش ! من ميل ندارم كه جنگ با شما را من آغاز كرده باشم ، بنا بر اين مرا به عرب واگذاريد ، و راه خود را پيش گرفته بر گرديد ، عتبه ( اين پيشنهاد را پسنديد و ) گفت : هر قومى كه چنين پيشنهادى را رد كنند رستگار نمىشود ، سپس شتر سرخى را سوار شد و در حالى كه رسول خدا ( ص ) او را تماشا مىكرد ميان دو لشكر جولان مىداد و مردم را از جنگ نهى مىكرد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اگر نزد كسى اميد خيرى باشد نزد صاحب شتر سرخ است ، اگر قريش او را اطاعت كنند به راه صواب ارشاد مىشوند . عتبه بعد از اين جولان خطبه اى در برابر مشركين ايراد كرد و در خطبه اش گفت : اى گروه قريش مرا يك امروز اطاعت كنيد و تا زندهام ديگر گوش به حرفم مدهيد ، مردم ! محمد يك مرد بيگانه نيست كه بتوانيد با او بجنگيد ، او پسر عموى شما و در ذمه شما است ، او را به عرب واگذاريد ( و خود مباشر جنگ با او نشويد ) اگر راستگو باشد شما بيش از پيش سرفراز