السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
310
تفسير الميزان ( فارسي )
مسلمانان صحبت كنم ، و واسطه شوم تا آنها را به شما ببخشند . آن گاه خود شما نيز با ايشان صحبت كنيد ، و اسلام خود را اظهار نمائيد . بعد از آنكه رسول خدا ( ص ) نماز ظهر را خواند ، هوازنيها برخاسته و در برابر صفوف مسلمين به گفتگو پرداختند . بعد رسول خدا ( ص ) فرمود : من سهم خود و بنى هاشم را به ايشان بخشيدم ، حال هر كه دوست مىدارد به طيب خاطر ، سهم خود را ببخشد ، و هر كه دوست ندارد مىتواند بهاى اسير خود را بستاند ، و من حاضرم بهاى آن را بدهم ، مردم سهم خود را بدون گرفتن بهاء بخشيدند ، مگر عده كمى كه درخواست فديه كردند . آن گاه شخصى را نزد مالك بن عوف فرستاد كه اگر اسلام بياورى تمامى اسيران و اموالت را به تو بر مىگردانم ، و علاوه ، صد شتر ماده نيز به تو مىدهم . مالك از قلعه طائف بيرون آمد و شهادتين بگفت و آن جناب اموال و اسيرانش را بعلاوه صد شتر به او بداد ، و او را سرپرست مسلمانان قبيله خود قرار داد « 1 » . مؤلف : قمى در تفسير « 2 » خود نظير اين روايت را آورده و ليكن در نقل او آن رجزى كه در اين روايت به رسول خدا ( ص ) نسبت داده شده نيامده ، و همچنين اسم راوى معينى را از قبيل مسيب ، زهرى ، انس و ابى سعيد نبرده ، و مضامينى كه در اين روايات است بطرق بسيارى از طرق اهل سنت نقل شده . و روايت على بن ابراهيم قمى بطورى كه خواهيد ديد مختصر زيادتى هم دارد و آن اين است كه گفته : وقتى رسول خدا ( ص ) هزيمت مسلمانان را بديد استر خود را به جولان درآورد و شمشيرش را برهنه نمود و به عباس فرمود : بالاى اين بلندى برو ، و فرياد بزن اى اصحاب ( سوره ) بقره ، اى اصحاب شجره به كجا مىگريزيد ؟ رسول خدا اينجاست . آن گاه دست به آسمان بلند كرد و گفت : بارالها حمد و شكر سزاوار تو است ، و شكايت به درگاه تو مىآورم ، و از تو يارى مىخواهم . چيزى نگذشت كه جبرئيل نازل شد ، و عرض كرد : يا رسول اللَّه ! دعايت همان دعائى بود كه موسى بن عمران در موقع شكافتن دريا و نجات از فرعون كرد . آن گاه رسول خدا ( ص ) به ابى سفيان بن حارث فرمود : كفى از خاك به من بده . ابو سفيان مشتى خاك به او تقديم كرد ، حضرت آن را گرفت و به طرف مشركين
--> ( 1 ) مجمع البيان ج 5 ص 18 - 20 ( 2 ) تفسير قمى ج 1 ص 285