السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

30

تفسير الميزان ( فارسي )

عرض كرد : پدر و مادرم به قربانت اى رسول خدا ! ما به تو ايمان آورديم ، و تو را تصديق كرديم ، و شهادت داديم بر اينكه آنچه بياورى حق و از ناحيه خدا است ، بنا بر اين به آنچه كه مىخواهى امر كن ( تا با دل و جان امتثال كنيم ) و آنچه كه مىخواهى از اموال بگير و هر قدر مىخواهى براى ما بگذار ، به خدا سوگند اگر دستور دهى تا در اين دريا فرو شويم امتثال نموده و تنهايت نمىگذاريم ، و از خدا اميدواريم كه از ما به تو رفتارى نشان دهد كه مايه روشنى ديدگانت باشد ، پس بى درنگ ما را حركت بده كه بركت خدا همراه ما است . رسول خدا ( ص ) از گفتار وى خوشحال گشت و فرمود : حركت كنيد ببركت خدا ، كه خداى تعالى مرا وعده داده بر يكى از دو طايفه ( عير و نفير ) غلبه يابم و خداوند از وعده خود تخلف نمىكند ، به خدا سوگند گويا همين الساعة قتلگاه ابى جهل بن هشام و عتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و فلانى و فلانى را مىبينم . « 1 » رسول خدا ( ص ) دستور حركت داد و بسوى بدر كه نام چاهى بود روانه شد ، و در حديث ابى حمزه ثمالى دارد كه : بدر اسم مردى از قبيله جهنيه بود كه صاحب آن چاه بود و بعدا آن چاه را به اسم وى ناميدند ، بهر حال قريش نيز از آن سو به حركت درآمده و غلامان خود را پيشاپيش فرستادند تا به چاه رسيده و آب را برگيرند ، اصحاب رسول خدا ( ص ) ايشان را گرفته دستگير نمودند ، پرسيدند شما چه كسانى هستيد ؟ گفتند : ما غلامان و بردگان قريشيم ، پرسيدند : قافله عير را كجا ديديد ؟ گفتند : ما از قافله هيچ اطلاعى نداريم ، اصحاب رسول خدا آنها را تحت فشار قرار دادند بلكه بدين وسيله اطلاعاتى كسب نمايند ، در اين موقع رسول خدا ( ص ) ، مشغول نماز بود ، از نماز خود منصرف گشت و فرمود : اگر اين ( بيچاره ها ) واقعا به شما راست مىگويند شما هم چنان ايشان را خواهيد زد ، و اگر يك دروغ بگويند دست از آنان برمىداريد ( پس كتك زدن فائده ندارد ) ناچار اصحاب غلامان را نزد رسول خدا ( ص ) بردند حضرت پرسيد : شما چه كسانى هستيد ؟ عرض كردند : ما بردگان قريشيم ، فرمود : قريش چند نفرند ؟ عرض كردند ما از عدد ايشان اطلاعى نداريم ، فرمود در شبانه روز چند شتر مىكشند ؟ گفتند نه الى ده عدد ، فرمود : عدد ايشان نهصد تا هزار نفر است آن گاه دستور داد غلامان را بازداشت كنند . اين خبر به گوش قريش رسيد ، بسيار وحشت كرده و از حركت كردن خود پشيمان شدند ، عتبة بن ربيعه ، ابو البخترى پسر هشام را ديد و

--> ( 1 ) رسول خدا با اين پيشگويى خود اشاره اى هم به اين معنا كرده كه آن طايفه كه گفته شد « نفير » است نه « عير » ، كه مسلمين اميدوار بودند به آن دست يابند . « مؤلف » .