السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

28

تفسير الميزان ( فارسي )

آگاهى داشته باشد ، لذا فقط قافله ابو سفيان و گرفتن غنيمت را هدف خود قرار دادند . وقتى ابو سفيان شنيد كه رسول خدا ( ص ) حركت كرده ضمضم بن عمرو غفارى را خبر داد تا خود را به مكه رسانيده ، به قريش برساند كه محمد ( ص ) با اصحابش متعرض قافله ايشان شده ، و به هر نحو شده قريش را حركت دهد . سه شب قبل از اينكه ضمضم وارد مكه شود عاتكه دختر عبد المطلب در خواب ديده بود كه مرد شترسوارى وارد شده و فرياد مىزند اى آل غالب رهسپار به سوى قتلگاه خود شويد ، آن گاه با شتر خود بر بالاى كوه ابو قبيس رفته سنگى را از بالاى كوه غلطانيد ، و اين سنگ هم چنان كه سرازير مىشد پاره پاره شده و هيچ خانه اى از خانه هاى قريش نبود مگر اينكه پاره اى از آن سنگ در آن بيفتاد ، عاتكه از وحشت از خواب پريد و داستان رؤيايش را با عباس در ميان نهاد ، عباس قضيه را به عتبة بن ربيعه گفت ، عتبه در تعبير آن گفت : اين مصيبتى است كه به قريش رو مىآورد ، آهسته آهسته ، خواب عاتكه دهن به دهن منتشر شد و به گوش ابو جهل رسيد ، وى گفت : اينهم يك پيغمبر ديگر در خاندان عبد المطلب ، به لات و عزى سوگند من سه روز صبر مىكنم ، اگر خواب او حق بود كه هيچ ، و گر نه همه قريش را وادار مىكنم نامه اى در بين خود بنويسيم كه هيچ اهل بيت و دودمانى دروغگوتر از بنى هاشم نيست چه مردهايشان و چه زنهايشان . وقتى روز سوم رسيد ضمضم وارد شد ، در حالى كه به صداى هر چه بلندتر فرياد مىزد : اى آل غالب ، اى آل غالب ! مال التجارة ، مال التجارة ، قافله ، قافله ، دريابيد و گمان نمىكنم كه بتوانيد دريابيد . محمد و مشتى بى دينان از اهل يثرب ، حركت كردند و متعرض قافله شما شدند ، آماده حركت شويد ، قريش وقتى اين را شنيدند احدى از ايشان نماند مگر اينكه دست به جيب كرده و پولى جهت تجهيز قشون بداد ، و گفتند : هر كس حركت نكند خانه اش را ويران مىكنيم ، عباس بن عبد المطلب و نوفل بن حارث بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب نيز حركت كردند ، قريش كنيزان خود را نيز در حالى كه دف مىزدند حركت دادند . از آن سو رسول خدا ( ص ) با سيصد و سيزده نفر بيرون رفت و در نزديكيهاى بدر يك نفر را مامور ديدبانى كرد ، تا وى را از قريش خبر دهد . و در حديث ابى حمزه دارد كه رسول خدا ( ص ) مردى را بنام عدى فرستاد تا برود و از قافله قريش خبرى به دست بياورد ، وى برگشت و به عرض رسانيد كه در فلان موضع قافله را ديدم ، جبرئيل در اين موقع نازل شد و رسول خدا ( ص ) را خبر داد كه مشركين قريش تجهيز لشكر كرده و از مكه حركت كرده‌اند ، رسول خدا ( ص ) قضيه را با اصحاب خود در ميان نهاد . و در اينكه