السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
261
تفسير الميزان ( فارسي )
خداست ، و اين خدا بود كه كفار را كشت و اسير كرد ، و مؤمنان آلتى بيش نبوده و هيچكاره بودند ، چرا جائز نباشد بگوئيم شكنجه اى كه كفار به مؤمنان دادند و تكذيبى كه از انبياء - ع - كردند و دشنامهايى كه به مؤمنان دادند همه را خدا كرده و كفار هيچكاره بودند ؟ و چون نمىتوانيم چنين حرفى را بزنيم گفتار اشاعره را هم نمىتوانيم ملتزم شويم ، و حق با ماست كه معتقديم كارهاى مردم همه و همه مخلوق خود آنان است ، و خداوند در آنها هيچكاره است . جواب اين گفتار اين است كه ملازمه اى را كه ادعا كرده و گفتيد : اگر آن حرف جايز باشد چرا اين حرف جائز نباشد . گفتار صحيحى است ، و ليكن لازمه اش اين نيست كه بگوئيم خداوند هيچكاره است ، زيرا ممكن است بگوئيم افعال عباد ، عين آن نسبتى كه با خود آنان دارد به خداوند دارد ، چون آنان فاعلند و خداوند فاعل فاعل است پس فعل بندگان منسوب به بندگان است به اين جهت كه از آنان به مباشرت صادر شده ، و منسوب به خداست به اين جهت كه خدا فاعل آن را آفريده و درست كرده است ، و اين دو نسبت ، در حقيقت نسبت واحدى است كه از نظر نزديكى و دورى ، و داشتن واسطه و نداشتن آن مختلف است ، و اين حرف مستلزم اجتماع دو فاعل مستقل بر فعل واحد نيست ، براى اينكه اين دو فاعل در عرض هم نيستند بلكه در طول هم قرار دارند . حال اگر بگويى : اشكال استناد كارهاى نيك ، و اعمال زشت به خداوند هنوز به حال خود باقى است . در جواب ، مىگوئيم : خير ، گناهان و عبادات به عنوان گناه و عبادت ، منسوب به خدا نيست ، آنچه از اين دو منسوب به خداست اصل وجود اين دو است ، و اما عنوان گناه و ثواب كه عنوان آن حركات و سكناتى است كه از انسان سرمىزند از قبيل ازدواج كردن و يا ارتكاب زنا و خوردن حلال و حرام ، جز به خود انسان منسوب نيست ، چون انسان مادى است كه به اين حركات متحرك مىشود ، و اما آن خدايى كه اين انسان متحرك را آفريده و از جمله آثارش حركاتش است خودش به آن حركات متحرك نيست ، بلكه حركات را در صورتى كه اسباب و شرائطش فراهم شد ( و يكى از شرائطش وجود متحرك است ) ايجاد مىكند ، پس خود او متصف به انواع اين حركات نمىشود تا آنكه متصف به فعل ازدواج و زنا و يا هر كارى كه قائم به انسان است بگردد . چرا ، در اين ميان عناوين عامى است كه مستلزم حركت و ماده نيست ، و مانعى ندارد كه آن را ، هم به انسان و هم به خداوند نسبت دهيم ، مانند عنوان هدايت و اضلال ( گمراه